نگاهی به گذشته در گفت و شنود با حجةالاسلام والمسلمین احمد منتظری


«نگاهی به گذشته» در گفت و شنود با حجةالاسلام و المسلمین احمد منتظری


باسمه تعالی

صفحات زندگی سیاسی مرحوم آیت الله العظمی منتظری فصول و بخش‌های مختلفی دارد که با گذشت زمان، برخی از این زوایا به مناسبت‌های مختلف در محافل و رسانه های گوناگون به ویژه توسط مخالفان و منتقدان منصف یا غیرمنصف، به رخ کشیده می‌شود. این رویکرد نشان از آن دارد که جای سؤال و شبهه در این رابطه بسیار است که به واسطه فضایی که در آن برهه از زمان ایجاد شده بود به درستی مطرح نشد. به عبارت دیگر در برهه ای از زمان، به اصطلاح "هلوکاست" و "خط قرمزی" وجود داشت که نمی شد شبهات و پرسش‌ها را مطرح کرد به گونه ای که حتی در میان مخالفین آن مرحوم هم پرسش‌های حل نشده ای وجود دارد با اینکه در یک "دوئل نابرابر" انبوهی از گفته ها و نوشته ها  برای تبیین موضوعاتی خاص از صفحات این کتاب قطور به عرصه جامعه وارد شده است بدون اینکه اجازه انتشار، پاسخگویی و تبیین به این سوی داده شود و آیا این جز "دوئلی نابرابر" نام دارد؟! باری؛ در پی برخی مطالب طرح شده در این ایام، پرسشهایی برای برخی از دوستان مطرح شد. در پی مراجعه به جناب حجةالاسلام و المسلمین احمد منتظری، این مباحث طی گفتگویی بدین جا رسید. امید که این گفتگو بتواند در حد خود به آگاهی بخشی بپردازد.
(دی ماه 1393)

 
بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از مباحث بسیار مهم، بحث نامه 1368/1/6 از دیدگاه سندی و متنی است. شما در بعضی از صحبت ها و مصاحبه ها فرمودید که این نامه دستخط مرحوم امام نیست. یکی از مقامات قضایی در زمان امام که رابطه خوبی با مرحوم حاج احمدآقا داشت، می گوید که خود احمدآقا به من گفت: این نامه را من نوشتم. حالا این نامه چه به دست خط امام باشد یا به املای ایشان، نامبرده می گوید: ولی امضاء ذیل آن از امام است. با این حال شما بر نظر خویش درباره سند نامه مذکور اصرار دارید؟

[درباره سند و محتوای نامه 1368/1/6]

بسم الله الرحمن الرحیم. من بارها گفته ام و نوشته ام که اگر بخواهیم این نامه را با آن چهارچوبی که خود مرحوم امام خمینی در وصیّت‌نامه خود مطرح کردند بسنجیم، می‌گوییم این نامه از امام نیست برای این که ایشان در وصیّت‌نامه فرموده اند: "آنچه به من نسبت داده شده یا می شود مورد تصدیق نیست مگر آن که صدای من یا خط و امضای من با تصدیق کارشناسان یا در سیمای جمهوری اسلامی گفته باشم. "[صحیفه امام، 21/ 451]. این نامه در زمان حیات امام از صدا و سیما پخش نشد، و کارشناسانی هم پس از آنالیز و مقایسه گفتند این نامه خط مرحوم احمد آقاست و نه دست خط امام.

ولی دفتر نشر آثار امام(ره) به عنوان متولی آثار ایشان، آن را تایید کرده است.

درست است ولی امام نگفتند که به تشخیص دفتر نشر آثار امام باشد یا به تشخیص دادگاه ویژه روحانیّت! بلکه گفتند: به تشخیص کارشناسان، و کارشناسان در اینجا یعنی خط شناسان مثلاً انجمن خطاطان.
 
این نامه در صحیفه امام(ره) که مجموعه گفتاری و نوشتاری امام می باشد چاپ شده است.

مجموعه ای که گفته ها و نوشته های امام(ره) را در بر داشت و در زمان حیات ایشان منتشر شد "صحیفه نور" بود و در آن مجموعه این نامه نیامده است. در این مجموعه که جلد 21 آن در سال 1369 منتشر شد با اینکه نامه 68/1/8 آمده، و در سال 1371 جلد 22 با عنوان مستدرک یعنی اضافاتی که در گذشته چاپ و منتشر نشده؛ که در آن هم نامه 68/1/6 درج نشده است؛ ولی برای اوّلین بار و در پاییز 1378 در مجموعه‌ای با عنوان "صحیفه امام" این نامه اضافه شد. جای این سؤال هست که چیزی که نبوده چرا اضافه شده است؟!

مرحوم آیت الله منتظری در بدو امر که نامه را ملاحظه کردند چه واکنشی داشتند؟

وقتی محتوا را ملاحظه کردند خیلی باعث تعجب ایشان شده بود؛ به دلیل این که امام خمینی استاد اخلاق، عرفان، فلسفه و فقه بود و ایشان بعید می دانست این نامه از چنین شخصیتی صادر شده باشد. من آن وقت نامه ای که دقیقاً با خط و امضای احمد آقا درباره آقای فهیم کرمانی در رابطه با مدرسه کرمانیها بود را آوردم و کنار یکدیگر گذاشتم و ایشان هم تصدیق کردند که این دو تا خط، خط یک نفر است. پس از آن ایشان به نظرم یک نفس راحتی کشیدند که بنابراین استادش با آن توصیفات این را ننوشته است.

مرحوم آیت الله و حضرتعالی به چه مطالبی از نامه نظر داشتید که معتقد بودید این محتوا با منش امام(ره) مناسبت ندارد؟ و چه مواردی را مورد نقد می دانید؟

مواردی از محتوای آن که تاریخی است و جزء مسلّمات محسوب می شود باعث تعجب بود؛ مانند نصب مرحوم مهندس بازرگان که امام(ره) به عنوان رئیس دولت موقت که آن را دولت شرعی و دولت امام زمان خواندند [صحیفه امام، 109/6]. در آن برهه حتّی یک نفر هم نمی گفت که این نصب مورد نظر امام نبوده، اصلاً جای خدشه نبود و کأنّه صددرصد امام، مرحوم بازرگان را به عنوان نخست وزیر موقت تعیین و تأیید کردند. اگر بگویید امام مخالف بود ولی به نظر دیگران اهمیت داد، این سوال مطرح می شود مگر نصب مهندس بازرگان با خود ایشان نبود؟ و اگر هم از اول مخالف بودند این تعابیر به کار رفته درباره دولت موقت چه دلیلی داشت؟! و اگر ناصالح می‌دانستند چرا با این توصیفات کم نظیر تأیید کردند؟! همچنین آقای ابوالحسن بنی صدر که رئیس جمهور می‌شود، در آن زمان تمام افراد بیت امام مبلّغ آقای بنی صدر بودند گرچه در بیت آقای منتظری اختلاف نظر بود و بعضی به ریاست جمهوری آقای بنی صدر و بعضی به ریاست جمهوری آقای حبیبی نظر داشتند. یادم هست که از شهید محمد منتظری در شیراز پرسیدند: در بیت پدر شما تمایل به ریاست جمهوری چه کسی است؟ که در پاسخ گفت: در بیت آقای منتظری دموکراسی حاکم است، بعضی می گویند آقای حبیبی و بعضی می گویند آقای بنی صدر. حتّی تا بیست روز قبل از عزل آقای بنی صدر از ریاست جمهوری آیت الله منتظری می‌گویند: "پس از مشکلاتی که در رابطه با جنگ پیش آمده بود من به امام عرض کردم که فرماندهی کلّ قوا را چرا به ایشان دادید و بهتر بود در اختیار خودتان می گذاشتید یا در اختیار شورایی و یا در اختیار رؤسای سه قوه، تا در یک نفر متمرکز نباشد که هر کار خواست بکند. امام گفتند: نه! آقای بنی صدر خیلی آدم خوبی است." [خاطرات، ج 1، ص 571]. شما همین دو مورد را اگر دقت کنید برایتان سؤال پیش نمی آید که در آن توصیفات و برخوردها با آقایان بازرگان و بنی صدر، با این جمله که با قسم جلاله همراه است که من از اوّل مخالف آنان بودم؛ چه تناسبی جز تناقض می‌تواند باشد؟!

درباره قائم مقامی مرحوم آیت الله منتظری هم در همین نامه 1/6  آمده: والله از اول مخالف بودم.

در رابطه با قائم مقامی ایشان هم اگر واقعاً امام مخالف بودند در این مسأله با این اهمیّت، جای سؤال دارد که چرا نظر شریفشان را رسماً به خبرگان منتقل نکردند؟! اگر تنها اشاره ای می کردند مجلس خبرگان قطعا اطاعت می کردند. می بینیم پس از سالها یک چیزی گفته شده که ایشان به مرحوم آقای محمدی گیلانی به طور خصوصی گفته بودند این کار را نکنید و آخرش هم خبرگان به این نظر ترتیب اثر نداده اند! اصلاً چنین مطلبی با عقل جور در نمی آید. اگر واقعاً پیغامی از طریق آقای محمدی گیلانی آورده شده، خبرگان اقلاً سکوت می کردند. اگر به مشروح مذاکرات آن روز مراجعه کنید سه نفر از اعضای خبرگان یعنی آقایان: خامنه ای ، هاشمی و امینی در رأس این ماجرا بودند. البته خبرگان در واقع ایشان را انتخاب نکردند بلکه خبرگان نظر مساعد و تمایل اکثریت مردم نسبت به آیت الله منتظری را تأیید کردند. از سوی دیگر بعد از صحه گذاشتن خبرگان بر رأی و نظر مردم، می بینیم مرحوم امام(ره) برخی از اختیارات را که جزء شئون رهبری است به آیت الله منتظری واگذار کردند، و در این واگذاری اختیارات که دیگر محظوری در کار نبود. با این اوصاف، آیا قسم جلاله خوردن که والله من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم چگونه قابل توجیه است؟! در همین نامه در یک قضاوت کلّی درباره بزرگان اسلام و روحانیّت آمده است: "تاریخ اسلام پر است از خیانت بزرگانش به اسلام!" حالا بر فرض آقای منتظری مثلاً صلاحیّت قائم مقامی و رهبری را ندارد، آیا درست است بیاییم و در یک  اظهارنظر عام بگوییم: بزرگان اسلام همه خیانت کرده اند؟! آیا می توان چنین نسبتی را به بزرگان اسلام داد؟! این جور حرف زدن، به اصطلاح از باب "قضایا قیاساتها معها" می‌باشد. مطالب دیگری در این نامه هست که نه با شخصیت امام(ره) سازگار است و نه با هیچ عالم دیگری، مگر این که دعوایی در بین باشد که کسی بخواهد با عصبانیت به دیگری پرخاش کند، که این در شأن مرحوم امام نیست. شأن مرحوم امام به دور از این گونه حرفها و مطالب است.

در نامه مذکور خطاب به آیت الله منتظری آمده است: "مطالبی که می گفتید دیکته شده منافقین است؛ افراد بیت شما سهم مبارک امام را به حلقوم منافقین می ریزند..."  حضرتعالی به عنوان یک آدم منصف و مستقل که سالها از نزدیک در جریان امور دفتر بودید - گرچه با بعضی از اعضای دفتر هم اختلاف سلیقه هایی داشته اید و این را هم به صراحت در مصاحبه های اخیر  مطرح کردید - آیا چنین مواردی که در این نامه مطرح شده است را لمس کرده اید؟

اولاً مبالغی که مردم به دفتر مرحوم آقای منتظری می دادند صرفاً وجوهات شرعیه بود، و در دفتر ایشان مبالغ پرداختی نسبت به جاهای دیگر کمتر بود به دلیل این که منحصر به اخماس و زکوات بود. ثانیا من خودم یک مورد سراغ ندارم که چنین تهمتی مصداق داشته باشد. افراد دفتر نوعا از بزرگانی بودند که خود امام ایشان را می شناختند، مانند آیت الله حاج شیخ محمدصادق تهرانی یا آیت الله حاج شیخ ابوالقاسم رازینی؛ افراد دیگری هم بودند که یا از مبارزان دوران انقلاب بودند یا پدر شهید، جانباز و رزمنده و... خوب بود طی این سالیان مراکز و نهادهایی که این گونه گزارشات را به امام(ره) می دادند حداقل نام تنها یکی از مجاهدین خلق را که در دفتر نفوذ داشته یا پول می‌گرفته مطرح می‌کردند.
 
شاید روی آقای سید هادی هاشمی که برادر سید مهدی و مسئول دفتر بوده حساس بودند.

اگر درباره حجةالاسلام والمسلمین سید هادی هاشمی چنین اتهامی را مطرح می کنند، ایشان بارها بازداشت شده و مقامات زندان می توانستند با سند و مدرک چنین اتهامی را بررسی کنند؛ و حال آن که خودشان هم می دانند چنین اتهامی نادرست است. ایشان جزو زندان رفته ها و کتک خورده های این انقلاب است و علاقه و وفاداری ایشان به امام و فقیه عالیقدر علی رغم تحمل فشارهای بسیار کمتر نشد و ایشان از شاگردان فاضل مرحوم والد بودند.

آیا تمامی کارکنان دفتر یک جور اندیشه و فکر می کردند؟

 در بیت و دفتر اختلاف سلیقه در بعضی مسائل وجود داشت که این از محسنات پدر عزیز بود که نمی‌خواستند همه اطرافیان یکدست و همرنگ باشند، و همواره از تکثّر آراء و نظرات استقبال می کردند.
 
شما معتقدید به امام گزارشات نادرست می دادند، فکر می کنید چرا این گزارشات و مطالب به امام داده می شد؟

متأسفانه در جمهوری اسلام عده‌ای مصونیّت آهنین دارند و می‌دانند هرچه گفتند پیگیری نمی‌شود. در همین حوادث انتخابات 88  هر سال می بینیم رسماً شخصیت‌هایی را که روزی نخست‌وزیر یا رئیس مجلس بودند به راحتی منافق یا وابسته به آمریکا و اسرائیل قلمداد می کنند و تهمت زدن برایشان حدّ و مرزی ندارد. چه بسا با آن ایدئولوژی فاسدی هم که دارند فکر می کنند وظیفه شرعی خود را انجام می دهند که می گویند: اگر کسی مخالف ما بود می توانیم به او تهمت بزنیم تا از چشم مردم بیفتد! این را صریحاً می گویند.
 
رفت و آمد افرادی که آنها را لیبرال می دانند که انکار نمی کنید؟

اگر مراد از لیبرالها، ملّی مذهبی ها باشد باید عرض کنم که مرحوم آیت الله منتظری افراد این گروه سیاسی را آدمهایی متدیّن و وطن دوست می دانست، افراد عاقلی می دانست که باید از وجودشان در اداره مملکت استفاده بشود. به نظر من اینها کسانی هستند که در برهه های مختلف، امتحان خود را در بعد دینی و ملی به خوبی پس دادند و نشان دادند که واقعاً هم ملّی هستند و هم مذهبی؛ و این که بیایند این جریان پاک را با منافقین مخلوط کنند بسیار ناجوانمردانه است.

یکی از موارد دیگری که در نامه 1/6 خطاب به آیت الله منتظری آمده این جمله است: "شما از تعداد بسیار معدودی که در جنگ مسلحانه علیه اسلام  اعدام شدند دفاع کردید و آنها را به آلاف و الوف رساندید".  ظاهرا منظور از این عبارت، شرکت کنندگان در عملیات فروغ جاویدان (مرصاد) در منطقه اسلام آباد غرب نبودند چرا که آنها کشته شدند و ممکن است تعدادی فرار کرده باشند. بنابراین منظور چه کسانی می‌توانند باشند؟

بله نظر شما درست است که اعدام شدگان جزء آن گروه حمله کننده نبودند. کسانی که مشخص بود که اقدام مسلّحانه کردند، بلافاصله بعد از دستگیری اعدام می شدند و اصلا کسی از آنهایی که در آن عملیات بودند دستگیر نشد، بلکه یا کشته شدند یا فرار کردند. ولی افرادی که در مرداد ماه 67 اعدام شدند کسانی بودند که در محاکم جمهوری اسلامی محکوم به زندان شده و حتی بعضا در شرف آزادی از زندان بودند. آنان که یک برگ اعلامیّه یا یک روزنامه یا کتاب داشتند محکوم به زندان شده بودند، و اگر غیراز این بود خیلی زودتر اعدام شده بودند.

برخی علت اعدام آنها را این گونه بیان می کنند که آنها  همزمان با عملیات فروغ جاویدان (مرصاد) و حمله به اسلام آباد توسط مجاهدین خلق، می خواستند در زندان دست به شورش بزنند، یا گفته می شود آنها بر سر موضع خود باقی مانده بودند و اگر پس از پایان محکومیت آزاد می شدند ممکن بود در کشور خرابکاری کنند. با این وصف، زنده نگه داشتن یا آزادی آنها را کار نادرستی می دانستند؛ بنابراین اعتراض مرحوم فقیه ع&#