معلمان مکتب اخلاقی مرحوم آیت الله العظمی منتظری


معلمان مکتب اخلاقی مرحوم آیت الله العظمی منتظری


یا رب این بوی خوش از روضه جان می آید   یا نسیمی ست کز آن سوی جهان می آید
یا رب این آب حیات از چه وطن می جوشد   یا رب این نور صفات از چه مکان می آید
«شمس تبریزی»      

مکتب اخلاقی استاد مرحوم آیت‌الله العظمی منتظری که رضوان الهی بر او باد، چنان وسعت دارد که نمی‌توان آن را در این سطور بیان کرد، ولی می‌توان گفت که مکتب او از چه منابعی سرچشمه گرفته است.

گذشته از استعدادها و توانایی‌های درونی استاد، منابع بیرونی مهمی در تربیت و پرورش او تأثیرگذار بوده است. در اینجا لازم است با توجه به اهمیت موضوع و کاربردی بودن آن، در بدو امر گذری به الگوهای پرورش‌دهنده استاد داشته باشیم که بی‌شک در آئینه شخصیت و منش مرحوم استاد، می‌توان آنان را نیز به عیان دید.

الف: فرهنگ نجف‌آباد

اگر فرهنگ را به عنوان عام و کلی، روش، سیره و اخلاق عملی و نظری معنا کنیم می‌توان برای هر خطّه و دیاری مکتب و فرهنگ خاصی را تعریف کرد که مورد پذیرش و عمل آنهاست. فرهنگ شهری که مرحوم استاد در آن متولد شد، بسیار در تربیت و رشد اخلاقی استاد مؤثر بود. این مکتب به عقیده نگارنده از چهار ضلع بهره‌مند است:

1. دین‌داری و بی‌رغبتی به دنیا؛

2. استقامت و مجاهدت؛

3. استقلال در بصیرت و آگاهی؛

4. تلاش‌گری مستمر.

در این مختصر نمی‌توان به تشریح این اضلاع و مصادیق آن پرداخت. اهل تحقیق می‌توانند با مطالعه و بررسی واقعیّات نهفته در حیات عالمان و اندیشمندان حوزوی و دانشگاهی، صنعت‌گران و پیشه‌وران، مجاهدان و رزمندگان، تلاش‌گران عرصه سیاست و اجتماع و حتی مردم کوچه و بازار آن؛ به سادگی به این ویژگی‌ها آگاهی یابند. اگر اهل تحقیق کمی به خود زحمت داده و برای تبارشناسی خُلق و خوی این خطّه از جاده انصاف خارج نشوند به وجود این خصوصیات اعتراف خواهند کرد. آنچه که اهمیت دارد این است که میان این خصلت‌ها ـ که شاید کامل و شامل از سوی ما بیان نشده ـ ، و میان مردم این خطه از هر گرایش و شغلی که در نظر بگیریم، رابطه‌ای متقابل وجود دارد؛ به این معنی که هر یک از شخصیت‌های متخلق به آن با تلاش، موجب بالندگی و پختگی این شاخص‌ها شده‌اند و البته در طول تاریخ، مقاومت بر حفظ این انگیزش‌ها و حفظ و عمل براساس آنها باعث بی‌مهری‌های بسیار بر این خطه از سوی برخی حاکمان سابق و لاحق شده است.

استاد سفر کرده علاوه بر تأثیرپذیری از این نحله و فرهنگ، خود در رشد و نضج اضلاع این فرهنگ و به فعلیت رسانیدن استعدادهای نهفته در این خطّه کوشیده است و آثار این تلاش و کوشش تا سالیان سال اگر به خوبی تبیین گردد و رمز و رازهای سر به مهر شده از آن گشوده شود، می‌تواند در حفظ و افزایش هنجار‌های اخلاقی نه تنها مردمان این خطّه بلکه تمام نقاط ـ و آن کس که صدا یا اثری از او ببیند یا بشنود ـ ، اثر مهم داشته باشد.

ب: پرورش در دامان مرحوم حاج علی

کم نبوده و نیستند مردان علم و عملی که در کسوت روحانی نبوده‌اند اما، گاه تأثیر آنها در میان مردم از برخی روحانیون معمم بیشتر بوده و هست. شهر من نجف‌آباد از این افراد بسیار به خود دیده است و هنوز که هنوز است آنها که این افراد را درک کرده‌اند از آنان به نیکی یاد می‌کنند. یکی از این مردان به نام، حاج علی منتظری والد مرحوم استاد است. و اگر می‌توان این خطّه را دارالمؤمنین نامید به حق یکی از برجستگان آن امثال حاج علی بوده‌اند. جوانانی که در دهه سوم پس از انقلاب به سر برده‌اند شاید امثال حاج علی را کمتر درک کرده باشند و آنچه به یاد دارند ناشی از شنیده‌هایی است که بزرگ‌تر‌های آنان برایشان باز گفته‌اند.

حاج علی شغل اصلی‌اش کشاورزی بود، کشاورزی خُرده‌پا، که زمین کوچک کشاورزی‌اش حتی کفاف سیر کردن خانواده‌اش را نمی‌کرد برای همین، مجبور بود گاهی تن به کارگری دیگران دهد، گاه که از کارگری و کشاورزی خبری نبود، به بوته‌کشی بیابان روی می‌آورد تا بفروشد و از صنّاری که به دست می‌آورد قوت لایموتی سر سفره بنشاند. شب‌ها اما، خسته و کوفته از تلاش روزانه وقتی به خانه محقرش بازمی‌گشت در آنجا نماز جماعت و کلاس درس برای پیر و جوان تشکیل می‌داد.

مرحوم آیت‌الله صالحی نجف‌آبادی در خاطرات منتشر نشده‌اش می‌گوید: «حاج علی استاد قرآن ما بود و ضمن تعلیم قرآن به تفسیر قرآن با زبانی که برای ما قابل فهم باشد می‌پرداخت. نه فقط برای ما بلکه جلسات تفسیر قرآن ایشان که برای عموم مردم می‌گذاشت با استقبال زیاد مواجه می‌شد. بسیاری از آیات قرآن را از حفظ می‌خواند و برای مردم به ویژه در ماه رمضان که ختم دوره‌ای قرآن بود تفسیر می‌کرد. مجلسی که ایشان داشت از مجلس بسیاری از علما و منبری‌ها شلوغ‌تر می‌شد و موجب ناراحتی برخی از آنها را فراهم کرده بود. علت این‌که مردم جذب حاج علی شده بودند این بود که ساده و خودمانی مطالب را بیان می‌کرد به گونه‌ای که برای همه قابل فهم بود». وی در ادامه می‌گوید: «نمی‌دانم نزد چه کسی دروس عربی و تفسیر قرآن یا مطالب فقهی را خوانده بود و متن عروة الوثقی را با حواشی آن در زمانی که مرحوم آسید ابوالحسن اصفهانی مرجعیت کل را داشت، به خوبی بیان و معنی می‌کرد»[1].

مرحوم استاد در این‌باره می‌گوید: «پدر من یک روز هم به مدرسة طلبگی برای درس خواندن نرفته بود ولی در همان حد که درس خوانده بود به مسایل دینی خیلی خوب وارد بود، اغلبِ قرآن را از حفظ داشت، و این اواخر هم سخنرانی می‌کرد، هم نماز جماعت می‌خواند و تا آخر عمر کار کشاورزی‌اش را داشت».[2]

مردمی که به ایمان و اخلاص حاج علی باور کامل داشتند برایش احترام زیادی قایل بودند و اخلاق عملی‌اش باعث شده بود نصایح و اندرزهایش در دل پیر وجوان اثر بیشتری بگذارد. هنگامی که به بیابان می‌رفت تا بوته‌ای کنده و بفروشد و فرزندانش چون حسینعلی را از نان حلال بزرگ کند، می‌گفت: «تیشه به ریشه نزنید»! تا هم محیط‌زیست حفظ شده باشد و بن‌بوته‌ها کنده نشود و هم اخلاق و سیره‌ای را بیاموزد. «تیشه به ریشه نزدن» همان، و سفارش مسؤولان و مردم پس از انقلاب و حصول قدرت همان، که مواظب باشید حالا که قدرت ومقام دست شما افتاده است با آبرو بردن، مصادره اموال بدون هیچ دلیل شرعی و عقلی، ریشه دیگر خلایق را از خاک در نیاورید!

اگر میوه‌ای از باغ کوچکش می‌ماند تا برای فروش به بازار عرضه کند، میوه‌های درشت و اعلا را زیر میوه‌های ریز می‌ریخت یا قاطی می‌کرد تا غِش در معامله نشود برای همین برای خریدن میوه‌های دست رنج او دست و پا می‌شکستند! سعی می‌کرد از قصّابی گوشت خریداری کند که او را نشناسد تا مبادا گوشتی به او دهد که به یک ناشناس و غیر معروف داده نمی‌شود و اگر مجبور بود از قصاب محلّه گوشت بخرد فرد دیگری را می‌فرستاد و اگر می‌دید فرستاده با گفتن اینکه برای حاج علی گوشت می‌خواهم، گوشت بهتری خریده، آن را پس می‌داد تا حق دیگران ضایع نشود.

در کشاورزی سنتی که آب از جوی و انهار به باغ‌ها هدایت می‌شود، هر یک از صاحبان باغ به نوبت «واره» خاکی ـ که سدی است در مقابل آب داخل جوی ـ ، را باز و بسته می‌کنند. وقتی نوبت به حاج علی می‌رسید تا آب را ببندد، اگر کسی برای گشودن «واره» به او کمک می‌داد، دست می‌کشید و می‌نشست تا یک نفره واره را باز کند و می‌گفت: «کسی که من از دست او آب را باز می‌کنم یک نفر بوده و اگر دو نفری آب را به سوی باغ خود باز کنیم ممکن است آب بیشتری و زودتر به باغ ما بیاید و حق‌الناس پایمال شود». از این، گفته‌ها و شنیده‌ها و از همه مهم‌تر دیده‌ها بسیار هست، اما ‌جای آن اینجا نیست پس می‌گذارم و می‌گذرم!

حاج علی، خان نبود خان‌زاده نبود، آقازاده نبود و فرزندش حسینعلی هم آقازاده بار نیامد، از حسینعلی روحانی‌ای عافیت‌طلب نساخت. مرحوم استاد می‌فرمود: «در باغ، کمک‌کار پدرم بودم. خردسال بودم. خسته و گرسنه، باید کمک می‌دادم و گوسفند می‌چرانیدم، روزی بر اثر خستگی و گرسنگی شروع کردم به بهانه‌گیری! پدرم گفت: بهانه نیار! اگر ادامه دهی اول سرت را می‌بُرم بعد هم یک کتک می‌خوری و سپس از باغ بیرونت می‌کنم!» بعد آیت‌الله منتظری از باب مطایبه می‌گفت: «آن روز از این تهدیدهای پدرانه حساب می‌بردم ولی فکر نمی‌کردم که پدرم این ترتیب را چگونه می‌خواهد رعایت کند»!

مرحوم استاد می‌فرمود: «پس از این‌که برای ادامه تحصیل به اصفهان کوچ کردم، پنج‌شنبه و جمعه‌ها به نجف‌آباد می‌آمدم. روز پنج‌شنبه‌ای کسالت داشته و بی‌حال گوشه خانه افتاده بودم. پدرم گفت: پاشو! این مریضی و بی‌حالی بر اثر کار نکردن است؛ در حجره‌ها فقط درس می‌خوانید و فعالیت نمی‌کنید. پاشو! بقچه را بردار به باغ برو و برای گاومان که گرسنه است علف بیاور تا حالت سر جایش بیاید. گفتم: آخر! پدر جان من آخوندم، عمامه به سرم، با این عبا و عمامه چطوری بروم بقچه علف به دوش گرفته به خانه بیایم؟! پدرم گفت: این حرف‌ها و لباس را شما درآورده‌اید، مگر پیامبر(ص) و علی(ع) اهل کار و کشاورزی نبودند؟! پاشو! تنبلی نکن»!

در دورانی که مبارزات انقلاب نضج گرفته بود، فرزند حاج علی ـ حسینعلی ـ ، از این زندان به آن زندان و تبعیدگاه روانه شد و در زندان شکنجه‌های طاقت‌فرسایی را تحمل کرد و گاه شاهد شکنجه‌های فرزندش محمد بود. انقلاب در بهمن 57 پیروز شد، قبل از آن و در بحبوحه انفجار انقلاب، رژیم برخی از زندانیان سیاسی از جمله آیت‌الله منتظری و آیت‌الله طالقانی را در آبان 57 آزاد کرد. از زمان آزادی آیت‌الله منتظری تا پیروزی انقلاب، مرحله تثبیت آن، و تا زمان انتخاب ایشان به قائم مقامی رهبری در تیرماه 1364؛ همواره ایشان به عنوان یک شخصیت مورد عنایت پس از امام خمینی مورد توجه خاص و عام بود. شاهد بر این توجه عام و خاص، مجلس خبرگان رهبری در سال 64 است که در پی تصویب ماده واحده‌ای، به مقبولیت عامه آیت‌الله منتظری نزد مردم تصریح کرد. حاج علی منتظری اما مانند فرزندش حسینعلی، دل خوشی از ورود او به هیأت حاکمه ندارد و با این‌که او پدر دومین شخصیت انقلاب و نظام است، همان حالات ظاهری و باطنی را حفظ کرده باز هم دست از کشاورزی و کارگری برنمی‌دارد. اگر گاه‌بی‌گاه مسؤولانی از اقصی نقاط کشور در خانه محقرش در نجف‌آباد حاضر می‌شوند تا پدر دومین شخصیت کشوری را از نزدیک ببینند؛ آنها را به نهار یا شام دعوت می‌کند و از همان نانی که به تنور خانه زده و ماستی که از گاوش شیر آن را دوشیده و سبزی باغ یا باغچه‌اش، از آنها پذیرایی می‌کند بعد هم آنها را مورد پند و اندرز قرار می‌دهد که: «مواظب حق‌الناس باشید، تیشه به ریشه نزنید»!

گفتیم: حاج علی دل خوشی از ورود حسینعلی در حلقه حاکمان نداشت برای همین بود که هنگام بروز حوادث سال 68 و در نتیجه برکناری حزن‌آلود حسینعلی از جانشینی آیت‌الله خمینی، دو رکعت نماز شکر خوانده بود. این ماجرا را بارها از زبان خود مرحوم استاد شنیدیم. چندی نگذشت که حاج علی پس از عمری تلاش و زحمت، پاکی و اخلاص و خوش‌نامی، از دنیا رفت آن هم در حالی‌که وضو می‌گرفت تا برای اقامه نماز جماعت به مسجد برود.[3]

ج: مکتب اساتید

بی‌گمان، خُلق، خوی و سلوک استاد در تربیت اخلاقی شاگرد مانند تأثیر اخلاق والدین بر فرزند، تأثیر فراوان دارد؛ بر همین اساس است که در برخی آموزه‌های معروف، استاد و معلم را هم در شمار پدر هر انسانی فرض کرده‌اند. مرحوم استاد پس از پدر خویش، در میان اساتید نجف‌آباد، اصفهان و قم برخی را توصیف کرده و به صراحت بعضی از آنها را در تربیت خویش مؤثر می‌داند:

1. مرحوم آیت‌الله حاج شیخ احمد حججی

مرحوم استاد در توصیف آیت‌الله حاج شیخ احمد حججی می‌گویند: «در آن زمان یکی از روحانیون بسیار خوب و مؤثر نجف‌آباد مرحوم آشیخ احمد حججی بود. مرحوم حاج شیخ احمد به جذب و پرورش طلاب در نجف‌آباد معروف بود. در آن زمان به شوخی به کسی می‌گفتند: «حاج شیخ احمد را می‌گویم بیاید نفسش به بچه‌ات بخورد، بچه‌ات را ببرد طلبه کند». آشیخ احم&#