نامة آیتالله منتظرى و آیتالله ربانى شیرازى از زندان قزلقلعه خطاب به آیات عظام و مسؤلان قضاییآیت الله منتظری، خاطرات، ج 2، ص 844 ـ 840؛ فقیه عالقیدر، ج 1، ص70.
بازداشتگاه قزل قلعهجزئیاتى از این اطلاعیه مشترک: "آن آخرى که ما در زندان قزلقلعه بودیم با آقاى ربانى یک اعلامیه به عنوان اعتراض خطاب به مراجع نوشتیم و در آن اعلامیه مراجع نجف و قم و مشهد و علماى مهم شهرستانها را با ذکر نام طرف خطاب قرار دادیم، این اطلاعیه خیلى اطلاعیه جامع و تندى بود؛ در آن زمان آقاى داریوش فروهر هم زندان بود و ما با او خیلى گرم بودیم، این نامه را به او هم نشان دادیم، گفت: این نامه را اگر پخش کنید یک قمار سیاسى است، یا اینکه شما را دهسال نگه میدارند یا اینکه فورى آزادتان میکنند، چون با این کار جو وسیعى را در خارج درست میکنید. نامه خطاب به مراجع قضایى و بیش از سىنفر از علما بود، در نامه به کارهایى که دولت میکند اعتراض شده بود، خیلى تند و در عین حال مستدل بود، مسائل زیادى از جمله اعتراض به تبعید امام و چگونگى دستگیرى آقاى ربانى که به صورت وحشیانه انجام گرفته و همسرش بچه سقط کرده بود و مسائلى از این قبیل در آن بود. این نامه را در دوسه صفحه نوشتیم و چون فتوکپى نداشتیم در چند نسخه نوشتیم که یک نسخه آن را به بیرون بدهیم و یک نسخه آن را هم براى اینکه رسمى باشد بدهیم به دادستانى. روز ملاقات هنگامى که خانواده ما به ملاقات آمدند آقاى شیخ حسن ابراهیمى که آن زمان بچه کوچولو و زرنگى بود با آنها آمده بود، من یواشکى این نامه را دادم به آشیخحسن و گفتم: این را در جیب بگذار و بده به آسیدهادى یا آسیدمهدى تا آن را تکثیر و پخش کنند. خلاصه این نامه خیلى صدا کرد، بعد یک روز من این نامه را بردم در اطاق بازجویى دادم به دکتر جوان و گفتم میخواهم بدهم به دادستانى، او نامه را خواند و گفت: چى نوشتى؟ چرا نوشتى؟ نامه یک وقت بیرون نرفته باشد! گفتم: حالا بیرون رفته باشد! خیلى عصبانى شد و فرستاد مامورین آمدند تمام اطاق من و آقاى ربانى را زیر و رو کردند اما چیزى پیدا نکردند، با اینکه یک نسخه از آن هنوز در اطاق آقاى ربانى بود، آقاى ربانى میگفت: چقدر اینها احمقند همه چیز را ریختند بیرون اما نامه را پیدا نکردند! بعد یک روز دکتر جوان مرا احضار کرد و گفت: آقاى منتظرى این نامه را کى نوشته؟ گفتم: من و آقاى ربانى، گفت: کدام یک از شما به ذهنتان رسید؟ گفتم: هر دو، گفت: هر دو نمیشود، تو اول مطرح کردى یا ربانى؟ گفتم: هر دو!. پرسید: به وسیله کى فرستادى بیرون؟ گفتم: به وسیله هر کى، گفت: من دارم بازجویى میکنم، باید بگویى به وسیله کى! گفتم: اگر چنانچه سرم را هم جدا کنى نمیگویم، ما این نامه را نوشتیم و دادیم بیرون، ما که حاشا نداریم، منتها اینکه چه کسى برده تو به واسطه چکار دارى؟ نامه مال من و آقاى ربانى است هر کار میخواهى بکن. خیلى ور رفت، تهدید کرد، توبیخ کرد، گفتم: همین است که گفتم، نامه مال من و آقاى ربانى است بیرون هم فرستادهایم، گفتیم براى علماى مختلف بفرستند. اینها خیلى ناراحت شدند چون این نامه به نجف رسیده بود، پیش همه علما سروصدا کرده بود. بالاخره همین نامه و جوى که در جامعه ایجاد کرده بود باعث آزادى ما شد و ما هفتماه بیشتر در زندان نماندیم، البته بعدا ما را محاکمه کردند. در این نامه قضیه صهیونیسم هم مطرح شده بود"، آیتالله منتظری، خاطرات، ج 1، ص 342 ـ 341.
تیمسار دادستان ارتش
رونوشت: اداره دادرسى ارتش
رونوشت: دیوان عالى کشور
رونوشت: نیویورک، کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد.
رونوشت: حضور مقدس مراجع عظام و حضرات آیات الله و حجج اسلام:
نجف: آقاى حکیم، آقاى خمینی، آقاى شاهرودی، آقاى خوئی، آقاى طاهری
کربلا: آقاى سید محمد شیرازی