هو بالقوة عقل فی ان یصیر بالفعل عقلا و کان یکفی وحده سببا لاخراج العقول من القوة الی الفعل، و هذا الشیی یسمی بالقیاس الی العقول التی بالقوة و تخرج منها الی الفعل عقلا فعالا، کما یسمی العقل الهیولانی بالقیاس الیه عقلا منفعلا، او یسمی الخیال بالقیاس الیه عقلا منفعلا آخر".
"همانا قوه اندیشه در انسان نیز به واسطه نورافشانی گوهری که چنین شأنی دارد (وخودش عقل بالفعل است) از قوه به فعلیت درمی آید، و آن بدین جهت است که هر چیزی به خودی خود از قوه به فعلیت نمی رسد مگر به واسطه چیزی که به آن فعلیت ببخشد، و این فعلیتی را که آن چیز به او میدهد همان صورت (و فعلیت) معقولات اوست؛ بنابراین در واقع و نفس الامر چیزی وجود دارد که به نفس فایده میبخشد و در نفس از گوهر صورت های معقولات، طبع و نگارش میکند؛ پس به ناچار نزد خود این چیز نگارنده و فایده بخش، صور معقولات وجود دارد و این چیز خودش عقل بالفعل است و اگر (آن هم) عقل بالقوه میبود (او نیز محتاج به امر دیگری برای خارج شدن از قوه به فعلیت بود) و هر آینه امر تا بی نهایت به درازا میکشید (و تسلسل میشد) مگر اینکه امر به چیزی منتهی گردد که آن چیز به گوهر ذات خود عقل (بالفعل) باشد و همان چیز سبب این باشد که هر عقل بالقوه ای عقل بالفعل گردد و این چیزی که موجب فعلیت است نسبت به عقل هائی که بالقوه میباشد و از قوه به فعلیت میرسند عقل فعال نامیده میشود، همان طور که عقل هیولانی و بالقوه نسبت به