ندارند و به تعبیر دیگر ممکن هستند، در نتیجه پی میبریم که پس واجب الوجودی ورای آنها وجود دارد که آنها را ایجاد فرموده است. از این جهت حضرت میفرماید: "الدال علی وجوده بخلقه": خدایی که دلالت میکند بر هستی خودش به وسیله مخلوقاتش.
البته این روش استدلال برای ما افراد معمولی است که شناخت کاملی نداریم؛ وگرنه روشهای کامل تری وجود دارد که اگر کسی استعداد و توان داشته باشد باید از آن راهها وارد شود. به عنوان نمونه در دعای عرفه آمده است: "کیف یستدل علیک بما هو فی وجوده مفتقر الیک ، أیکون لغیرک من الظهور ما لیس لک ؟!": "چگونه به وسیله موجودات و مخلوقاتی که در وجود خود نیازمند به تو میباشند بر وجود تو استدلال شود؟! آیا برای غیر از تو ظهوری وجود دارد که آن ظهور برای تو نباشد؟!"
در این روش که در دعای عرفه آمده است از شناخت خداوند به وجود پرتو او پی برده و مخلوقات را پرتو و جلوه آن حقیقت مییابیم؛ ولی در روشی که معمولا افراد عادی میخواهند خدا را بشناسند، از مخلوقات و معلولات، به وجود خداوند استدلال میشود. نظیر استدلال آیه شریفه: (و فی الارض آیات للموقنین ) رجوع شود به شرح قیصری بر فصوص الحکم، اول فص آدمی، ص 78. "و در زمین برای اهل یقین نشانه هایی هست."
"و بمحدث خلقه علی أزلیته"
( و به وسیله آفرینش پدید آمده اش بر ازلی بودنش."
"بمحدث خلقه" از باب اضافه صفت به موصوف میباشد؛ یعنی مخلوقی که حادث است.
باید در اینجا توجه داشت که به طور معمول و غالب سه روش در استدلال بر وجود خداوند مطرح است، که عبارتند از: