فلسفه و کارکرد دین
کلام را با چند سؤال آغاز میکنیم. به راستی اگر دین نبود چه اتفاقی رخ میداد؟ آیا زندگی بدون دین ممکن نیست ؟ آیا عقل و تجربه بشر به تنهایی نمی توانست سرنوشت او را رقم بزند؟
اگرچه جوامع و تاریخ بشر بدون دین - به معنای امری که با نهاد بشر سر و کار دارد - تجربه نشده است تا بتوان دقیق و واضح نقش نبود دین را بیان کرد، اما واقعیتی به ما میگوید که وجود دین تا چه اندازه ضرورت دارد و نبود آن برای بشر قابل تحقق نیست. وجود دین دائرمدار وجود انسان است. وجود انسان بدون هویت انسانی ممکن نیست و جزء هویت او گرایش ذاتی اش به آداب و رسوم دینی است. به عبارتی دین پاسخ مناسب به ندای فطرت است. دین در درجه نخست چند وظیفه مهم را عهده دار است و به تبع آن کارکردهایی دارد و نقشی میآفریند. نقش های اصلی دین علاوه بر آنچه گفته شد عبارتند از:
الف - آگاهی دادن
انسانها در طول زمان حیات خود برای اداره زندگی و برخورد متناسب با حوادث پیرامونشان تجربیات فراوانی به دست آورده اند و به آن ادامه خواهند داد. آنچه برای حیات، دفاع و سلامتی خود نیاز دارند میآموزند و یا کشف میکنند. با این همه، حقایقی در عالم وجود دارد که به تجربه نمی آید و یا تجربه شدنشان مساوی با از دست دادن همه چیز است. آنچه برای بشر حتی از طریق حدس و گمان هم آموختنی نیست وجود موجوداتی غیر مادی در عالم، سرنوشت جهان، چگونگی تدبیر و اداره آن، سرانجام هستی، تجدید حیات انسانها در عالمی دیگر و امثال اینهاست. در قرآن کریم خداوند از انبیایی سخن گفته است که برای آموختن برانگیخته شده اند: (کما أرسلنا فیکم رسولا منکم یتلوا علیکم آیاتنا و یزکیکم و