دفاع حجةالاسلام عبدالله نوری از آیت الله منتظری (قسمت دوم)

قسمت دوم 

دفاع حجةالاسلام والمسلمین عبدالله نوری از آیت الله العظمی منتظری

در دیدار جمعی از دانشجویان دانشکده خبر با وی

 (بازگشت به قسمت اول)

عبدالله نوری نقش آیت الله منتظری در پس از پیروزی انقلاب را درخشان خواند و اضافه کرد: ایشان پس از پیروزی انقلاب ریاست مجلس خبرگان تدوین قانون اساسی را به عهده داشتند و پس از رحلت مرحوم طالقانی به امامت جمعه تهران منصوب شدند و پس از تدوین قانون اساسی و بازگشت به قم مدتی نماز جمعه قم را نیز بر پا داشتند و پیشنهاد اقامه نماز جمعه در سطح کشور نیز از جانب ایشان بود. ارجاع موارد عدیده ای از مسائل فقهی و غیر فقهی از سوی امام خمینی به آیت الله منتظری و مراجعات بسیار گسترده مردم و مسئولین به ایشان تمامی اوقات کاری و فراغت ایشان را پر کرده بود. در عین حال ایشان بزرگترین وظیفه خود را در حوزه های علمیه جستجو می کردند و به همین جهت با ایجاد مدارس و حوزه های علمی در داخل و خارج کشور و با جذب طلاب خارجی از کشور های مختلف جهان و ایجاد تجمع های علمی در نقاط مختلف گام مهمی در جهت بسط و گسترش علوم دینی برداشتند.
آیت الله منتظری با چنین پیشینه ای و با چنان جایگاهی در یک انتخاب طبیعی از سوی مجلس خبرگان رهبری و علی رغم مخالفت خودشان به عنوان قائم مقام رهبر انتخاب شدند.

در جریان جنگ تحمیلی از حاج علی منتظری والد مکرم ایشان که برای تقویت روحی رزمندگان به جبهه می رفت گرفته تا فرزندان و نوه های معظم له در جبهه ها حضور داشتند که در نهایت فرزند برومند ایشان آقای سعید منتظری بینایی یک چشم و شنوایی یک گوش خود را در جبهه از دست داد و یاسر رستمی یکی از نوه های ایشان به درجه رفیع شهادت نایل آمد.
مرحوم محمد منتظری فرزند برومند ایشان هم که شایستگی هایش را می توان از پیام امام در فاجعه هفتم تیر و شهادت ایشان یافت. در بخشی از نامه امام خطاب به آیت الله منتظری آمده است: ""از فرزند عزیز شما شناختی دارم که باید به شما با تربیت چنین فرزندی تبریک بگویم. او از وقتی که خود را شناخت و در جامعه وارد شد ارزشهای اسلامی را نیز شناخت و با تعهد و انگیزهحساب شده وارد میدان مبارزه علیه ستمگران گردید. او با دید وسیعی که داشت سعی در گسترش مکتب و پرورش اشخاص فداکار مینمود. محمد شما و ما خود را وقف هدف و برای پیشبرد آن سر از پا نمیشناخت. شما فرزندی فداکار و متعهد و هدفدار تسلیم جامعه کردید و تقدیم خداوندمتعال. او فرزند اسلام و قرآن بود، او در زجرها و شکنجهها و از آن بدتر شکنجههای روحی از قبل بدخواهان عمری به سر برد""
در آخرین نامه امام در ۸/۱/6۸ و پس از نامه ۶/1/۶۸ و برکناری ایشان از قائم مقام رهبری خطاب به آیت الله منتظری آمده است: ""من صلاح شما و انقلاب را در این می‎بینم که شما فقیهی باشید که نظام و مردم از نظرات شما استفاده کنند""

عبدالله نوری در مورد عملکرد خود پیرامون مسائل پیش آمده در سال ۶۸ و پیش از آن گفت: من در طول دوره های گوناگون فراز و فرود حضرت آیت الله منتظری چه در ماجرای شهید جاوید و پس از آن و چه قبل از قائم مقامی و پس از قائم مقامی و پس از عزل از قائم مقامی و چه در ارتباط با داستان سید مهدی هاشمی و محاکمه و اعدام وی و مسائل متعدد دیگر مواضع خاص خود را داشته ام که در برخی موارد همسو با مواضع آیت الله منتظری نبوده است و در موارد متعدد خدمت ایشان مواضع خودم را مطرح کرده ام و چه بسا برخی نظرات ایشان مورد قبول و تبعیت من نباشد، ولی بجث من بر سر بی انصافی ها و حق کشی ها و کتمان واقعیات است.

من در عزل ایشان نقش نداشته ام و لکن زمانی که نامه خدمت آیت الله منتظری ارسال شد امام موضعشان این بود که در اسرع وقت همه نشانه هایی که مربوط به قائم مقامی رهبری است از قبیل عکس و یا پلاکارد و مانند آن جمع آوری شود و از طرف ایشان به من و آقای موسوی نخست وزیر ابلاغ شد که ما هم انجام دادیم از طرف دیگر از من خواسته شد همه آنچه مربوط به منزل آیت الله منتظری است از خیابان و کوچه به حالت عادی درآید و همه بیوت اطراف منزل که در تصرف دفتر ایشان است تخلیه گردد که من پس از مذاکره با مرحوم حاج احمد آقا موفق شدم موضوع را محدود به خیابان ساحلی کنم و صرفا دیوار وسط خیابان جمع آوری شد.
در روز 7/۱/68 خدمت آیت الله منتظری رفتم و شرایط روحی امام و نگرانی های جدی امام نسبت به ایشان را تشریح کردم که در نهایت ایشان نامه مورخ 7/1/۶۸را مرقوم فرمودند و توسط من و جناب آقای شریعتی برای امام آورده شد و بر اساس آن نامه 8/۱/6۸امام صادر گردید.
همانگونه که نامه ۲۴/9 سال ۶۵ آیت الله منتظری هم در جریان رسیدگی به پرونده سید مهدی هاشمی توسط من و جناب آقای شریعتی برای امام برده شد که در هر دو مورد مواجه با دعاگویی حضرت امام شدیم. نامه 24/۹/65 همان نامه ای است که در بخشی از آن آمده است: ""خواهشمندم دستور فرمائید که جرائم و اتهامات سید مهدی هاشمی و افراد مربوط به وی بدون اغماض و با کمال دقت مطابق موازین عدل اسلامی ولو بلغ ما بلغ رسیدگی شود و مبادا ارتباط سببی ایشان و یا دیگران با اینجانب و یا هر کس و یا رعایت حرمت این و آن مانع تحقیق و رسیدگی گردد""

الان هم که این سخنان را مطرح می کنم برای من مهم نیست که ارادتمندان ایشان مجددا نسبت به من چه موضعی خواهند داشت و یا اینکه مخالفین معظم له نسبت به من چه قضاوتی خواهند کرد و امیدوارم در سخنانم رضای خدا را بیش از رضایت این و آن در نظر بگیرم.
وی با انتقاد از دستگاههای رسانه ای دولتی عنوان کرد: من از رسانه ای که در طول مدتی طولانی گزارش دوران انقلاب را منتشر کرده و می کند و می خواهد وانمود کند که بدون ملاحظات سیاسی به افراد گوناگون می پردازد سئوال می کنم آیا در این انقلاب آیت الله منتظری وجود نداشته است؟ آیا در این انقلاب آیت الله منتظری گم شده است؟

آخر نمی‌توان گفت که در ایرانِ قرن ۱۴ هجری شمسی، رضا شاه بوده، محمد رضا شاه بوده، امام خمینی بوده، مهندس بازرگان بوده، آقای بنی‌صدر بوده، اما آیت‌الله منتظری نبوده است. آیا می‌توان گفت اصلاً چنین شخصیتی وجود نداشته و این موجود نامرئی فقط در یک زمان عزل شده است؟
من خدمت شما و همه دست اندرکاران حکومت و رسانه ملی عرض می کنم کاری نکنید که حرف های درست شما هم بی اعتبار شود.

وی افزود: اینکه رسانه ملی در بررسی سیر تحولات انقلاب اسلامی بیان ‌کند که اولین رییس دولت پس از انقلاب مرحوم بازرگان بوده و بعد به دلایلی استعفا داده و یا اولین رییس جمهور آقای بنی صدر بوده و به دلایلی کنار گذارده شده اما نگوید آیت‌الله منتظری شخص دوم انقلاب بوده است، حرف‌های درست رسانه هم اگر وجود داشته باشد زیر سوال می‌رود و مردم با خود می‌گویند نکند حرف‌های دیگری هم که منتشر می‌شود خدشه دار و نادرست باشد.
هرکس اندکی با تاریخ انقلاب و جمهوری اسلامی آشنا باشد می‌داند که حضرت امام از آغاز تا سال 68 رهبری انقلاب را بر عهده داشتند و در طول این دوره توسط شخصیت های انقلابی و غیر انقلابی و توسط شخصیت های روحانی و دانشگاهی و سایر اقشار جامعه از آیت‌الله منتظری به عنوان فرد دوم انقلاب نام برده می‌شده است.

تصمیم بر حذف نام آیت الله منتظری از تاریخ انقلاب سبب قلب واقعیت می شود و هر گاه تاریخ دچار تحریف شود مطالب درست آن نیز از اعتبار ساقط می شود. شما بیایید بیان کنید که ایشان بوده ولی نقش ایشان منفی بوده است. آخر نمی شود گفت که در این انقلاب همه بوده اند حتی کسانی که نبوده اند، حتی کسانی که نسبت به امام موضع منفی داشته اند و حتی کسانی که حضور فوق العاده کمرنگی داشته اند، اینها همه در انقلاب بوده اند ولی آیت الله منتظری نبوده است. شاید هم جواب حکومت این باشد که اگر در ارتباط با آیت الله منتظری واقعیت را بیان کنیم در تمامی دوران زندگی نقش ایشان مثبت بوده است و تنها در مرحله عزل می توان نسبت به ایشان سخن منفی گفت بنا براین چه بهتر که صورت مسئله را پاک کنیم. حکومتی که خود را بر حق می داند از بیان واقعیت ها نباید هراس داشته باشد، چرا از بیان واقعیت در این حد هراس وجود دارد؟ باید واقعیات کشور و انقلاب بیان شود، نه اینکه چون ما از فردی خوشمان نمی‌آید فرض بگیریم او نبوده است.
آیا می‌توان به دلیل عدم موافقت با نظرات آیت‌الله منتظری علمیت ایشان را هم زیرسوال برد؟ علمیت ایشان مورد تایید تمامی شخصیت های رده اول همه حوزه ها از مرحوم آیه الله العظمی بروجردی تا مرحوم امام خمینی از مرحوم آیت الله حکیم و مرحوم آیت الله خویی تا مرحوم آیت الله خوانساری بوده است و امروز چه کسی از بزرگان حوزه های علمیه است که بتواند منکر علمیت و یا مرجعیت ایشان شود؟ آیا می توان واقعیات را اینگونه کنار گذاشت؟ و از اینکه حتی گفته شود فردی مثل آیت‌الله منتظری وجود داشته هم ابا داشت؟
اتفاقی که در ایران افتاده و شاید در برخی از کشور ها این رفتار وجود داشته باشد این است که تاریخ مطابق میل حکومت گفته می شود این که دیگر واقعیت نیست. اگر تصمیم گرفته شد که یک در میان واقعیات گفته شود، اینکه دیگر واقعیت نیست این قلب واقعیت است مثلا در این مملکت شاه بوده ولی آیت الله منتظری نبوده مجلس خبرگان بوده ولی رییس نداشته است تنها یک رییس موقت به نام مرحوم آیت الله خادمی داشته و پس از ایشان هم توسط مرحوم آیت الله بهشتی اداره می شده است و با سرعت هم از این بحث عبور می شود، چرا؟ چون ما از آیت الله منتظری خوشمان نمی آید. خوب بگویید رییس خبرگان به اشتباه آیت الله منتظری شده نه اینکه این مجلس رییس نداشته است، تبعید بوده ولی آیت الله منتظری در تبعید نبوده است، زندان بوده ولی زندانیی به نام منتظری نداشته است، مبارزه و انقلاب بوده ولی آیت الله منتظری نفر دوم انقلاب در طول ۲۷ سال نبوده است. وقتی مطالب اینگونه بیان گردد حرف های درست شما هم مخدوش می شود. نمی شود گفت که چون ما از ایشان بدم می آید ایشان سواد هم ندارد، از ممتازترین شاگردان آیت الله بروجردی هم نبوده است، بهترین مقرر درس ایشان هم نبوده است و مسائل عدیده انقلاب از سوی امام خمینی به ایشان ارجاع نشده است.
من معتقد هستم حکومت می تواند با بیان درست واقعیت های تاریخی و جدا سازی راستی ها از کژی ها در جهت ابهام زدایی گام بردارد وگر نه همانگونه که تاریخ هم نشان داده است، پاک کردن صورت مسایل هیچ کمکی به حاکمان نخواهد کرد.

رفتار حکومت هم به گونه ای است که همه حساب کار خودشان را بکنند و بدانند وقتی برای شخصیتی مثل آیت الله منتظری هیچ حریمی وجود ندارد و می توان ایشان را که عمر خود را صرف تعلیم و تعلم قرآن و سنت و عمل به آن نموده و در مبارزه با رژیم گذشته در خط مقدم قرار داشته و در جهت ارائه مبانی دینی برای حکومت ممتازترین بوده و در جهت تفکر ضد امپریالیستی تفکری انترناسیونالیستی داشته و در جهت دفاع از مسلمین و مسجد الاقصی پیشتاز بوده و در جهت اتحاد مسلمین هفته وحدت پیشنهاد داده و در دفاع از کشور شهید و جانباز داده و فرزندی همچون شهید محمد منتظری داشته است و ده ها مورد دیگر، وقتی می توان ایشان را نادیده گرفت و یا از ایشان چهره ای مخدوش ساخت دیگران که عددی نیستند.
مع الاسف چه بسیارند کسانی که برای اینکه مشکل پیدا نکنند و یا زیر سئوال نروند و یا مورد آزار و اذیت قرار نگیرند از بیان واقعیات صرف نطر می کنند و یا برای اینکه می خواهند به قدرت برسند و یا در قدرت بمانند تقیه می کنند و دست به عصا راه می روند و از این قسمت تاریخ و شاید هم بخش های دیگری که از تاریخ زدوده و یا به تاریخ اضافه می شود چشم پوشی می کنند. البته شاید نیت آنها خیر باشد و می خواهند با رسیدن به قدرت و یا ماندن در قدرت ان شاء الله کار خیری انجام دهند.

عبد الله نوری در ادامه و در پاسخ به برخی مطالب دانشجویان گفت: ما می‌گوییم که واقعیات بیان شود، و چون رسانه در اختیار شما است فکر نکنید هر آنچه بگویید مورد قبول مردم قرار می گیرد. شاید این اشتباه را خیلی حکومت ها مرتکب شدند و زمانی به اشتباه خود واقف شدند و حتی اعتراف کردند که دیگر فایده بخش نبود. اینکه اگر کسی اعم از دانشجو، روحانی، استاد، کارگر، معلم و یا هر فردی بیاید حرف بزند، با او برخورد شود، و همه آنها را فریب‌خورده بنامیم، اینها چه چیزهایی را حل می‌کند؟ یعنی اگر شما با تبلیغات سنگ را مروارید معرفی کنید، آیا ماهیت سنگ تغییر می‌کند؟ اگر کسی بگوید آنچه در دست شماست سنگ است، فریاد برآورید که دین در خطر است و یک مشت فریب‌خورده آمریکایی می خواهند مروارید را سنگ معرفی کنند، آیا با این ترفندها سنگ مروارید خواهد شد؟

وی گفت: آیا آرمان‌هایی که در انقلاب بیان شد با آنچه امروز عینیت جامعه است متفاوت نیست؟ رهبران انقلاب با شعار اجرای مکارم اخلاق در جامعه آمدند، اگر مکارم اخلاق، راستی و درستی و عدالت و ... است باید دید اعمال جامعه و حکومت با این مکارم منطبق هست یا خیر. اگر خدای ناکرده‌ انسان به تهمت‌زنی، غیبت کردن و دروغگویی اقدام کند تا طرف مقابل را ضایع نماید، آیا این همان چیزی بود که از انقلاب خواسته می شد؟ اگر کار به اینجا برسد که احساس شود مگر می‌توان یک روز بدون دروغ زندگی کرد، پس انقلاب به دنبال چه بود؟
اینهمه تحمل سختی‌ برای مردم و مبارزان در دوران انقلاب و جنگ بوده است که بگوییم شاید امروز دروغ و غیبت و تهمت و تضییع حقوق مردم بیشتر از دیروز است؟
جالب است شرایط هم به گونه‌ای پیش رفته که این نوع حرف‌ها حرف های دش