"20 سال انجام وظیفه، 20 سال تهدید و فشار"؛ از : خانم زهرا ربانی املشی

20 سال انجام وظیفه، 20 سال تهدید و فشار

باسمه تعالی

در تاریخ 24/3/89 دفتر آیت الله العظمی منتظری تخریب وغارت و سپس پلمب شد. این واقعه نه اولین بار و نه شدیدترین حمله به بیت مراجع بود و کسانی که چنین برداشتی دارند از تاریخ معاصر اطلاع کافی ندارند. به غیر از این بار، چندین بار دیگر به دفتر و بیت و حسینیه آیت الله العظمی منتظری حمله و یورش و دستبرد زده شده است که به طور خلاصه از زبان خودشان به نقل از خاطرات معظم له ذکر می‌شود:

1- بعد از موضعگیری درباره استقراض خارجی

« در اواخر سال 1368 پس از سخنرانی پیرامون استقراض، نه تنها مسئولان به تذکرات من توجهی نکردند بلکه یک عده را تحریک کردند تا در نماز جمعه و مدرسه فیضیه و مقابل بیت من بیایند و شعارهای تهدیدآمیز بدهند و فحاشی کنند. در مدرسه فیضیه تجمع به راه انداختند، فرزندان مرحوم شهید سعیدی را تحریک کردند و آنان علیه من سخنرانی کردند، آقای حائری شیرازی در نماز جمعه شیراز و آقای ری شهری در اصفهان سخنان تندی علیه من گفتند و به دنبال آن هم روزنامه ها و مطبوعات وابسته شروع کردند به جنجال و اهانت، و گفتند فلانی دارد چوب لای چرخ دولت می ‎گذارد و ساده اندیش است و از این حرفها! خلاصه با این کارها خواستند مساله را تحت الشعاع قرار دهند; و من روز شنبه قبل از شروع درس مجددا در این باره صحبت کردم و گفتم شما حالا گوش نمی دهید ده سال دیگر معلوم می ‎شود که حرف من درست بوده و این استقراض به ضرر مملکت بوده است  اتفاقا به ده سال هم نکشید، چهارپنج سال بعد همه فهمیدند ضرر این کار بیشتر از منفعتش بوده و هنوز هم دولت  نتوانسته از زیر بار این بدهیها بیرون بیاید. (خاطرات معظم له، جلد اول، صص 127 تا 130)

2- بعد از سخنرانی بهمن 71

« در 21 بهمن سال 71 به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب در آن شرایط من احساس کردم که لازم است سکوت را بشکنم و در حد توان از حقوق بچه های مخلص انقلاب دفاع کنم . صحبتهای من در آن روز شاید کمتر از ربع ساعت بود، دو روز پس از این صحبتها یک عده را از نماز جمعه تحریک کردند و مقابل خانه ما تجمع کرده و با شعارهای زننده و پرتاب سنگ اقدام به تهدید نمودند. روز سوم هم تعدادی از آنان به طور هماهنگ به محل درس آمدند تا درس را به هم بزنند; شروع کرده بودند به شعار دادن و ضرب و شتم بعضی از شاگردان، و اطلاعات هم که در صحنه حضور داشت علنا از آنها حمایت کرده و بعضی از شاگردان مضروب را دستگیر کرده بود! خلاصه جو رعب و وحشت شدیدی درست کردند و این ادامه داشت تا اینکه در همان شب حدود ساعت ده به همراه حدود هزار نیروی نظامی به فرماندهی آقای روح الله حسینیان و با قطع برق و تلفن، منطقه را محاصره کرده و با جرثقیل و دستگاه و... اقدام به کندن درها و شکستن شیشه ها نمودند و وارد دفتر و حسینیه و تلفنخانه و خانه پاسدارها شدند و اموال شخصی از جمله اموال مربوط به مرحوم محمد و نیز آرشیو چهارده ساله ما را که مجموعه ارزشمندی بود - به گفته آقایان با چند وانت - بردند. خلاصه این تهاجم تا حدود ساعت سه بعد از نیمه شب ادامه داشت و همسایه ها و اهل محل را دچار وحشت و اضطراب نمود. متاسفانه در بعضی روزنامه ها اخبار و حوادث را به صورت وارونه منعکس کردند و هرچه خواستند نوشتند و این درحالی بود که ما حق یک کلمه تکذیب و دفاع نداشتیم.» (خاطرات معظم له، جلد اول، صص 733 تا 736)

3- بعد از درگذشت آیت الله اراکی

« پس از در گذشت مرحوم آیت الله اراکی و بحران مرجعیت از همان اوایل رهبری آقای خامنه ای به بهانه های مختلف به من و بیت من حمله می ‎کردند و در جامعه به صورت یک سویه تبلیغات و جوسازی به راه انداختند; آنها معمولا برای حملات خودشان بعضی صحبتهای مرا بهانه می ‎کردند ولی بعد از فوت مرحوم آیت الله اراکی من صحبتی نکرده بودم و بهانه ای در دست آنان نبود، این بود که مطالب رادیوهای خارجی از جمله رادیو بی بی سی را بهانه کردند که بله این رادیوها دارند بر روی مرجعیت فلانی تبلیغ می ‎کنند و معلوم می ‎شود مثلا برنامه ای و توطئه ای در کار است ! درحالی که رادیوهای خارجی به ارائه تحلیل و گزارش از وضعیت مرجعیت می ‎پرداختند اما یک وقت دیدم آقای خامنه ای درباره مساله مرجعیت سخنرانی کرد و به طور کنایه کالصریح علیه من موضعگیری نمود و حتی تعابیر تندی مثل " خیانت " را به من نسبت داد، پس از این سخنرانی بود که در سطح شهر قم اطلاعیه های مختلفی پخش شد که افراد را تحریک می ‎کرد تا به بیت من حمله کنند، و بعد از نماز جمعه مجددا گروههای فشار را مقابل منزل ما جمع کردند و علیه من شعار دادند; فردای آن روز هم به محل درس آمدند و من با وجود همه خطرات در محل درس حاضر شدم و درسم را گفتم ولی آنان پس از پایان درس شروع کردند به شعار و اینکه فلانی مرجع بی بی سی است و اعدام باید گردد و...! بعد هم تریبون و لوازم حسینیه را شکستند و شاگردان را تهدید کردند که اگر فردا به درس بیایید با شما معامله ضد انقلاب می ‎کنیم . » (خاطرات معظم له، جلد اول، صص 750 تا 752)

4- بعد از سخنرانی 13 رجب

« پس از سخنرانی 13 رجب که من احساس تکلیف کرده وگفتم : "حق را باید گفت.ازناحیه شورای مدیریت، حوزه تعطیل و راهپیمایی اعلام شد، عناصری مشغول توطئه شدند و گروههای متشکل از بچه های هتاک و بی باک و خرابکار را از اصفهان و تهران و جاهای دیگر جمع آوری کردند و به زور و تهدید برخی محصلین و شاگردان بیگناه مدارس را نیز اغفال کردند و یک راهپیمایی از طلاب جوان و محصلین و گروههای فشار به راه انداختند و به بازار هم فشار آوردند تعطیل شود، و پس از سخنرانی تحریک آمیز جمعیت را به طرف حسینیه شهدا و دفتر و بیت من سرازیر کردند، و تعدادی از آنان که کاملا سازماندهی شده بودند با شکستن دربها و قفلها حسینیه را اشغال کردند و هرچه توانستند از اشیای حسینیه و دفتر شکستند و پاره کردند و غارت نمودند و حتی قرآنها و کتب ادعیه و کتب علمی را نیز پاره کردند و حدود سه هزار عدد نوار کاست و ویدئویی از فقه و نهج البلاغه و اصول کافی را با خود بردند و جمعی از فضلا و طلاب را که در دفتر مشغول نماز جماعت ظهر و عصر بودند پس از کتک زدن و هتاکی بازداشت نمودند.

در این میان تلفنها را نیز قطع کردند، و همکاری افراد اطلاعات و سپاه با مهاجمین محسوس بود; و از قراری که معلوم شد با بی سیم از طرف سرتیپ فرمانده لشکر قم به آنان دستور داده می ‎شد و اصرار داشتند -به بهانه محافظت از من - مرا از اطاق و کتابخانه و منزل خارج نمایند و با خود ببرند و منزل مرا در اختیار غارتگران قرار دهند، و بر حسب آنچه نقل شد وزیر سابق اطلاعات و یکی از فرماندهان عالی سپاه از دور مهاجمین را رهبری می ‎کردند.

من به اشخاصی که اصرار داشتند اینجانب از منزل بیرون بروم با ناراحتی گفتم : "دفعه اول نیست که به من و هستی من حمله شده، بیایند در همین اطاق و کتابخانه مرا بکشند تا خیالشان برای همیشه راحت شود، من با پای خود از منزلم خارج نمی شوم "; من مبادرت به اقامه نماز ظهر کردم و یکی از دوستان صادق گفت : "من شنیدم که به آنان دستور داده شد طناب به گردنش بیندازید و او را بکشید و بیاورید. به آنان دستور داده شده بود از درب اندرون وارد شوند و درحالی که با دیلم مشغول کندن درب اندرون بودند شنیده شد از ناحیه بعضی از آقایان مجاورین با تندی با آنان برخورد شده بود; ولی مهاجمین مشغول شکستن درب و شیشه های خانه شدند، و در این میان بلندگوهای حسینیه را در اختیار گرفتند و مانند لشکر مهاجم پیروزمند با شعارهای انحرافی و اهانت آمیز در چندین روز متوالی هرچه خواستند گفتند و پخش کردند و شعارهای رکیک و اهانت آمیز نوشتند، و مرتبا اعلامیه های فحاشی و تهدید آمیز تنظیم و پخش می ‎شد و ناراحتی همه همسایگان را فراهم نمودند; و به خیال خودشان با این غارتگریها و فحاشیها و هتاکیها می ‎خواستند از ولایت فقیه حمایت کنند.

بلندگوهای حسینیه تا چند روز در اختیار مهاجمین بود تا اینکه از قرار منقول جامعه مدرسین جلسه می ‎گیرند و دادستان کل کشور از ناحیه آنان به سراغ مهاجمین می ‎آید قانون شکنیها، خرابکاریها و غارتگریها را تایید می ‎کند. او خواسته های آنان را جویا می ‎شود، و آنان حصر در خانه و ممنوع الملاقات بودن و تعطیل درس و شهریه و پس ندادن حسینیه و دفتر و تهیه زمینه محاکمه مرا مطالبه می ‎کنند، و تقریبا همین خواسته ها در شورای عالی امنیت ملی مطرح و تصویب می ‎شود. پس در حقیقت تصمیم گیرنده در مسائل کشور خرابکاران و مهاجمین بی باک و محرکین آنان هستند و شورای عالی امنیت ملی مجری تصمیمات آنان می ‎باشد. » (خاطرات معظم له، جلد اول، صص 773 تا 780)

5- در زمان حصر:

در حالیکه آیت الله منتظری در زندان خانگی به سر می‌بردند و دفتر و حسینیه ایشان پلمب و در دست دادگاه ویژه روحانیت بود،از منزل پسر ایشان به عنوان مرکز مراجعات استفاده می شد، در سال 1380 در دو مرحله ابتدا  اموال مربوط به دفتر ضبط وپلمب شد و در مرحله دوم درب های اتاقهای خانه جوشکاری و غیر قابل استفاده  شد.

نکته آخر: تفاوتهای حمله اخیر با حملات سالهای قبل عبارتند از:

1-در تمامی موارد فوق حضرت آیت الله منتظری حاضر بودند و اغلب یک سخنرانی انتقادی ایراد فرموده و آنان به جای توجه به نصایح مشفقانه و پدرانه، در صدد انتقام گیری بر می آمدند. ولی این بار ایشان در قید حیات نبودند و هیچگاه در تاریخ سابقه نداشته که با دفاتر مرجع متوفی چنین عمل کنند. این نشان دهنده این است که علمای واقعی در حیات و ممات برای نامردمان قابل تحمل نیستند.و به این مطلب واقفند که منتظری زنده است و زنده خواهد ماند، وحضور فیزیکی او برای مردم حق‌شناس و فهیم حجت نیست چرا که آنها در زمان حیات هم در سالهای حصراین مسئله را آزموده بودند،آنچه که منتظری را در قلوب مردم جا داده حق گویی، دفاع از حق در هر شرایطی، دفاع از مظلوم، گذشت از خود و از مناصب دنیایی بوده است.

2- در تمام موارد بالا با جراَت می‌توان گفت دیگران نه تنها تنهایشان گذاشتند بلکه به طرق مختلف اعم از سخنرانی، نماز جمعه، روزنامه و جراید و تلویزیون... با مهاجمین همصدایی کردند. (شاید اگر آنموقع نه تنها حرمت مرجعیت، که حرمت ناصح دلسوز، که حرمت شاگرد و استادی، که حرمت دومین معمار انقلاب بودن را پاس داشته بودند، امروز شاهد این کارهای ناشایست و ضد فرهنگی نبودیم.)

  اما این بار بسیاری از گروه‌ها و افراد با اعلامیه و تلفن وحضوری و ... این کار را تقبیح نمودند، که خدا را بر این شاکریم چون این نشانه رشد سیاسی جامعه است.

3-در تمام موارد بالا هیچگاه آثار جرم توسط عاملین و یا آمرین جرم پاک نمی‌شد ولی این بار سعی کردند شیشه و دیگراشیا شکسته شده را جمع آوری کرده و دیوار نوشته ها را با رنگ پاک کنند، غافل از اینکه ننگ را با رنگ نمی‌توان پاک کرد. این نشان میدهد که آنان نه تنها به این اعمال افتخار نمیکنند بلکه آن را موجب سرافکندگی خود میدانند.

4-در بیشترموارد بالا اعمال زشت خود را در روز انجام دادند ولی گویا آنها هم به قباحت عمل خود پی برده بودند و در تاریکی شب، عملیات را انجام دادند.

5-مسئله قابل تأمل اینست که تاریخ حکم پلمب از طرف دادگاه ویژه روحانیت 19/3/89 بود ولی حمله و پلمب در تاریخ 23/3/89 انجام گرفت . ظاهراً برای انجام عملیات دنبال بهانه‌ای مثل آمدن حجه الاسلام و المسلمین کروبی به قم بودند، در صورتی که دفعات قبل به طور سازماندهی شده تر و با آمادگی بیشتر عملیات انجام می شد.

در پایان با یاد آوری آیه "و تلک الایام نداولها بین الناس" به آنهایی که برای تداوم پست و مقام خود، دست به انجام هر کاری می زنند، یاد آور می شوم که پس از این چند صباح ریاست، اگر برای دنیای دیگران آخرت خود را