مقاله ای با عنوان "گامی دیگر به سوی خودکامگی"؛ از : آقای حبیب الله امیری

«گامی دیگر به سوی خودکامگی»

بسم الله الرحمن الرحیم

‹‹ قال فبعزّتک لاغوینّهم اجمعین  الا عبادک منهم المخلصین ›› (سوره ص آیه 82 و83)

"شیطان گفت به عزّتت سوگند همه آدمیان را اغوا خواهم کرد مگر بندگان خالص شده و برگزیده تو را"

حدود شش ماه از رحلت جانگداز بزرگ مرجع عالم تشیّع و فقیه وارسته این عصر می گذرد، فقیهی که عمر خویش را برای احیای اسلام و فقاهت و رفع هرگونه ظلم و ستم از جامعه سپری نمود، مرجع عالیقدری که مراتب علمی و عملیش مورد اذعان عمده اعاظم و مراجع حوزه های علمیّه و هر انسان صاحب انصاف می باشد.

فقیه عالیقدر در طول عمر با برکت خویش هرگاه تشخیص می داد کار و گفتاری که برای اسلام و مسلمین و برای نهضت و انقلاب مفید است طبق وظیفه دینی خود و با پیروی از سرور آزادگان جهان حضرت حسین ابن علی (ع) با تمام وجود به انجام دادن آن اهتمام می ورزیدند و تمام خطرهای آن را به جان می خریدند، به جرﺃت می توان گفت که آن فقیه فقید به عنوان سمبل و اسوه صبر و استقامت و همچنین دومین شخصیت انقلاب بین دوست و دشمن مطرح بوده و هست.

جهان اسلام شاهد است آن هنگام که خاتم الانبیاء حضرت محمد (ص) در شهر مدینه حکومت اسلامی تشکیل داد، در اداره  حکومت با اصحاب خود مشورت می کرد و برای نظرات آنان ارزش قائل بود، و در زمان فتح مکّه منزل ابوسفیان را محل امن قرار داد. این شخصیّت با عظمت که بهترین انسان و نمونه کامل اشرف مخلوقات است، در خلوتگاه خود با معبود خویش چنین می گوید: ‹‹ الهی لا تکلنی الی نفسی طرفۃ عینٍ ابداً ››

حضرت امام خمینی (ره) و دیگر مسئولین نظام با توجّه به موارد فوق و از ترس به انحراف کشیده شدن نظام، در همان روزها، و سال های اول تشکیل حکومت به دنبال تدوین و تنظیم قانون اساسی و قانون مند کردن کشور بودند، در نتیجه باید محور مدیریّت کشور اجرای تمام و کمال قانون اساسی از جمله اصل ششم و هشتم آن باشد. که اشاره به این دو اصل در این مکتوب خالی از لطف نیست: 

اصل ششم: «درجمهوری اسلامی ایران امور کشور باید به اتکاء آرای عمومی اداره شود ... »

اصل هشتم: «در جمهوری اسلامی ایران دعوت به خیر، امربه معروف و نهی از منکر وظیفه ای است همگانی و متقابل بر عهدﮤ مردم نسبت به یکدیگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت. شرایط و حدود و کیفیّت آن را قانون معیّن می کند. (والمومنون و المومنات بعضهم اولیاء بعض یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر)»(سوره توبه آیه 71 )

حال نمی دانم چرا با سپری شدن سی و یک سال از تشکیل نظام و تثبیت آن و رفع خطرهای اوایل انقلاب، هنوز هستند گروه های هتاک و بی هویّت که حرکت های قانون شکنانه آنان، حاکی از هرج و مرج و عدم تثبیت مدیریّت و نهادهای قانونی در کشور است.

آیا چنین حرکت ها ایجاد سنتی غلط و بدعتی سخیف برای موجّه نمودن مدیریّت کشور نیست؟ آیا اینک که سی و یک سال از انقلاب اسلامی می گذرد باید همه قانون مند باشند، جای این گونه بی قانونی هاست؟ آیا وجود برخی نهادها که در قانون اساسی پیش بینی نشده است خلاف قانون نیست؟ مگر در اصل یکصد و پنجاه و نهم تصریح نشده است «مرجع رسمی تظلّمات و شکایات دادگستری است. ...»؟ آیا آن نهادی که در قانون اساسی نامی از آن برده نشده است، حکومت را به انحراف نمی کشاند؟ آیا عده ای شناخته شده پس از ساعت ها محاصره بیت حضرت آیت الله منتظری و حضرت آیت الله صانعی را که حدود ساعت 3 بامداد با دیلم و ابزاری از این قبیل درب ها را شکسته و تمام اموال را غارت کردند و در صبح اول وقت بیت فقیه عالیقدر را پلمپ نمودند، گامی به سوی خودکامگی نیست؟

حضرت آیت الله العظمی منتظری (ره) از مراجع عالیقدر و از مبارزین کم نظیر روحانیت شیعه و از جمله شکنجه شدگانی است  که در سلول های ساواک هرگز سر تسلیم فرو نیاورد و در مقابل آن همه شدائد و تهمت ها و افتراها همانند کوهی استوار ایستاد. فقیه عالیقدر در نظام جمهوری اسلامی در آن هنگامی که در اوج قدرت بودند با تسلّط بر هوای نفس خویش، مقام و ریاست پوچ دنیا هرگز نتوانست ایشان را فریب دهد بلکه طبق وظیفه خود در مقابل کجی ها و انحراف ها محکم ایستاد.

بنابر قانون اساسی در اصل دوم که می گوید: «... بند الف- اجتهاد مستمر فقهای جامع الشّرایط بر اساس کتاب و سنّت معصومین سلام الله علیهم اجمعین. ... » جایگاه و منزلت مرجعیّت در قانون اساسی روشن است؛ آیا توجّه ندارند مرجعیّت شیعه، این انقلاب را رهبری نموده و به پیروزی رسانده است؟ آیا توجّه ندارند مرجعیّت شیعه از قدمت دیرینه بیش از هزار ساله برخوردار است و دشمن اصلی آن استعمار است؟ آیا توجه ندارند فقیه عالیقدر پس از تبعید حضرت امام (ره) به خارج از کشور سکّاندار انقلاب بوده است؟ آیا توجه ندارند فقیه عالیقدر در تمام احوال و دوران عمر خود از همه امتحانات چه در زمان مبارزه با شاه و چه در زمان اوج قدرت در جمهوری اسلامی پیروز و سرافراز بلکه به صورت وصف ناپذیری در بالای قله ی انسانیّت قرار گرفت و در آخر آذرماه سال گذشته جان به جانان عالم تسلیم نمود و افتخار بسیاری در طول تاریخ خود برای روحانیّت شیعه و برای ملّت شجاع ایران به ثبت رساند.

نمی دانم چرا پس از رحلت حضرت آیت الله منتظری (ره) به بیت ایشان، و در همان زمان به دفتر حضرت آیت الله صانعی ( ادام الله ظله ) عده ای اغفال شده به سرکردگی شعبان بی مخ های زمان حمله ور شدند؟! اینجانب به خوبی به یاد دارم که آن هنگام که  حضرت امام (ره) به خارج از کشور تبعید شدند، درب منزل ایشان پلمپ نشده بود! بلکه هیچ ممانعتی هم برای رفت و آمد به بیت ایشان مشاهده نکردم. به عنوان یک فرد مبارز قبل از انقلاب، رزمنده دوران جنگ و دلسوز نظام، با صراحت عرض می کنم: نظام جمهوری اسلامی باید اینگونه حرکات، تهمت ها و افتراها را نسبت به مرجعیّت شیعه و همچنین روحانیّت محترم متوقف کند و بداند که اگر شاه علیه حضرت امام (ره) و روحانیت مبارزی که امام را همراهی می کردند با آن جوسازی ها و اتّهام ها نتیجه گرفت، شما هم نتیجه خواهید گرفت. کلّا و حاشا !

جمهوری اسلامی ایران مدعی است که ما در حال جنگ نرم با دشمنان قسم خورده خود می باشیم، بدیهی است چنانچه مرجعیّت شیعه در کشور جایگاه خود را بازیابد و اجازه ندهد آن توهین ها و آن هتاکی ها و آن اعمال زشت و ننگین و ... به ساحت مرجعیّت شیعه که در حقیقت تیشه به ریشه خود زدن است صورت پذیرد، هرگز تهاجم نرم توان مقابله با نظام را نخواهد داشت چرا که ما اعتقاد داریم دین اسلام از همه لحاظ و از جهت فرهنگی قوی و مقتدر است که حتّی مکتب های غیر اسلامی دنیا را تحت تاثیر خود قرار داده است. پس دشمنان ما قادر نخواهند بود تهاجم فرهنگی نمایند. بلکه مشکل اصلی ما، عدم مدیریت صحیح کشور است که اقشار مختلف بویژه نسل جوان، متولدین و تربیت شدگان پس از انقلاب ما را منفعل نموده است.

آری! هنگامی که با رفتار و کردار بد و دروغ و تهمت به استوانه های جامعه که همان مرجعیّت شیعه است به صورت جدّی آسیب می رسانیم و با این شیوه های ناصواب، باورهای دینی دیرینه این ملّت را مخدوش می کنیم، بدیهی است که با آن همه ناهنجاری ها و بداخلاقی های جامعه مواجه خواهیم شد.

خدایا از تو می خواهم همانند پیروان راستین اسلام، در دفاع از مرجعیّت شیعه استوار، پایدار و ثابت قدم باشم؛آمین یا رب العالمین.

حبیب الله امیری

1389/4/1