مقاله ای با عنوان "بی اطلاعی از مستندات تاریخی (2)" ؛ از : مهندس مصطفی ایزدی


باسمه تعالی

 
بی اطلاعی از مستندات تاریخی (2)

بی اطلاعی از مستندات تاریخی (1)


 جناب آقای مهندس عباس سلیمی نمین

مدیر محترم دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران،

 با سلام و احترام، به استحضار می‌رساند: پاسخی را که به نامهٔ مورخ 20/۱۲/88 اینجانب داده‌اید، مطالعه کردم. ابتدا فکر کردم که بنده نامه‌ای را به شما نوشته‌ام و جوابی گرفته‌ام، دیگر پاسخ دادن به نوشتهٔ شما ضرورت ندارد،‌ اما چون رسانه‌ای شده است، سکوت در برابر آن به معنی پذیرفتن نظر شماست، لذا صواب را در رد شبهات و اشکالات تکرار شده یا جدید دیدم. بر این اساس، نکاتی را برای توجه بیشتر حضرتعالی و دیگر علاقه‌مندان به موضوع مورد بحث تقدیم می‌کنم:

 ۱‐ نوشته بودید که من قول داده بودم نقدم را بر کتاب «پاسداشت حقیقت» بنویسم، اما این کار را نکردم.

 من همان موقع کتاب را مطالعه کردم، اما در حین مطالعه به دو نکته رسیدم که از پاسخ دادن سرباز زدم و خدمت رسیدم و حضوری آن را توضیح دادم. آن دو نکته را برای آگاهی مخاطبان عزیز این گونه مباحث، عرض می‌کنم:

 الف) بیشتر نقد شما بر آیت‌الله‌العظمی منتظری، از عدم اعتماد شما به صداقت آن بزرگوار شکل گرفته است. به عبارت دیگر چون قبل از نقد کتاب، آن مرحوم را راستگو نمی‌دانستید، شروع به نقد کرده‌اید. لذا وقتی شما یک نفر را فاقد تقوا و صداقت می‌دانید و من آن فرد را دارای تقوا و صداقت می‌دانم، چگونه می‌توانیم در مورد ایشان به نقطه‌نظرات مشترک برسیم. یا مثلاً در ذهن شما شکل گرفته که ایشان مخالف و حتی دشمن امام خمینی(ره) است، در صورتی که بنده اصلاً چنین اعتقادی ندارم و آیت‌الله منتظری را در بعضی از مواضع و مواقع، منتقد امام راحل می‌دانم، نه دشمن آن مرحوم. در این صورت، نظرات بنده در مورد محتوای کتاب «پاسداشت حقیقت» نمی‌تواند برای جنابعالی مفید باشد. به این فراز از کتاب «پاسداشت حقیقت» توجه نمایید:«متأسفانه باید گفت خاطره‌نگاران در ثبت خاطرات از زبان آیت‌الله منتظری از شیوه‌ای بهره می‌گیرند که همراه با صداقت نیست. آنچه در ظاهر به چشم می‌خورد آن است که آیت‌الله منتظری خود را همچنان شاگرد و پیرو خط حضرت امام به عنوان یک شخصیت متعالی، بی‌نظیر و رهبر انقلاب اسلامی می‌داند و بدین منظور آن جا به صراحت نامی از ایشان به میان می‌آید، با القاب و تعابیری حاکی از عزت و احترام، مانند «استاد»، «رهبر معظم انقلاب»، «امام»، «مظهر اسلام»، «دارای تقوا و روحیهٔ عارفانه» و امثالهم همراه است، اما هنگامی که به محتوای خاطرات دقت کنیم، متوجه می‌شویم که شخصیت حضرت امام به انحای گوناگون زیر سؤال رفته و در برخی مواقع نیز مورد اهانت شدید واقع شده است.» (پاسداشت حقیقت، ص ۱۴.)

 کسی که با این نگاه وارد نقد خاطرات دانشمندی بشود که دوستان و همرزمانش و حتی بسیاری از مخالفانش بر صداقت و تقوا و بی‌ریایی و شجاعت او اتفاق نظر دارند، چگونه می‌توان با وی در مورد خاطرات فقیه عالیقدر به بحث نشست؟

 یادآوری این نکته نیز ضروری است که بنده و جنابعالی، پیش از این که خاطرات آیت‌الله منتظری را دیده باشیم، در مورد صداقت و عدم صداقت آیت‌الله منتظری بحث و مجادله داشته‌ایم و لذا بعید است که ادعا کنید بعد از مطالعهٔ خاطرات به این جمع‌بندی رسیده‌اید.

 ب) شخصی به هر دلیل خاطراتی گفته و منتشر کرده است و شخص دیگری هم به نقد آن پرداخته است. من در این وسط چه کاره‌ام که نقد بر خاطرات را، بررسی نمایم؟ من پیش از آن نیز هر جا در نوشته‌ای به شخص و شخصیت حضرت آیت‌الله منتظری حمله می‌شد، به دلیل شناخت دیرینه‌ای که از ایشان داشته و دارم، آن نوشته‌ها را نقد و اتهامات وارد شده به معظم‌له را رد می‌کردم. نامه‌هایی که در سال‌های گذشته به ناقدان خاطرات آیت‌الله منتظری، مانند اسدالله بادامچیان و حمید زیارتی (روحانی) و دیگران نوشته‌ام، نه برای نقد محتوای خاطرات بوده، بلکه پاسخ به نارواهایی بود که در مورد شخص آیت‌الله منتظری نوشته‌اند.

 ۲‐ اخباری را که در مورد ۳۴ روز زندانی انفرادی‌ام و بردن CDها و اسناد و مدارک از منزلم نوشته بودم، برای جوسازی سیاسی نبود. می‌خواستم از رفتاری که با دوست دیرینه‌ات شده بود آگاهتان کنم. در این نامه نیز مجبورم خبرهای دیگری از این دست برایتان بنویسم. امیدوارم آن‌ها را فضاسازی سیاسی تلقی نکنید.

 ۳‐ نمی‌دانم چرا از این که شما را همفکر ضابطین قضایی دانسته‌ام، ناراحت شده‌اید؟ بالاخره این که شما همفکر مخالفان ما هستید قابل انکار نیست و اتفاقاً بیان صف‌بندی‌های سیاسی و فکری، در بحث و جدل‌های علمی و تاریخی، بسیار سودمند است. اگر از همفکر دانستن شما با ضابطین قضایی و امنیتی، رنجیده‌خاطر شده‌اید، مرا ببخشید. با این وجود همچنان مایلم دست همدیگر را برای رسیدن به حق و حقیقت بگیریم و راه رضای حق‌تعالی را بپیماییم.

 ۴‐ شما در گفتگو با نشریهٔ «نسیم بیداری» گفته‌اید:«امام هیچ نقشی را به آقای منتظری در این شورا [شورای انقلاب] ندادند …»، اما در نامهٔ اخیرتان به من نوشته‌اید:«جنابعالی در رد اظهار اینجانب مبنی بر این که امام، آقای منتظری را قبل از پیروزی ملت ایران بر استبداد و سلطهٔ بیگانه، به عضویت شورای انقلاب در نیاوردند …»

 جناب آقای سلیمی! شما در گفتگو با «نسیم بیداری»، صحبت از «قبل از پیروزی» نکرده بودید، وگرنه، من سند نمی‌آوردم و می‌گفتم حرف شما درست است، اما چون به طور مطلق «از هیچ نقشی» استفاده کرده بودید که مفهومش قبل و بعد از انقلاب می‌باشد، آن جملهٔ امام(ره) مبنی بر دعوت حضرت ایشان از آیت‌الله منتظری برای عضویت رسمی در شورای انقلاب را آوردم.

 اما این که چرا تاریخ و عین دستخط امام را در نامه‌ام ننوشته‌ام، به این خاطر بود که فکر می‌کردم شما که خاطرات آیت‌الله منتظری را نقد کرده‌اید، حتماً نامهٔ خطی آیت‌الله منتظری و زیرنویس خطی حضرت امام(ره) را در صفحهٔ ۴۲۹ خاطرات دیده‌اید و از آن اطلاع دارید. تصویر سند مذکور در پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر آیت‌الله منتظری ، بخش خاطرات، وجود دارد.

 ۵‐ بر فرض این که سند مورد اشاره،‌ اعتبار نداشته باشد، شما توضیحات مفصلی داده‌اید که بعضاً استنباط‌های ناوارد هم می‌باشد، با مراجعه به نشانی سند مذکور، آن توضیحات اضافه خواهد بود، لذا بنده از توضیحات مفصل شما می‌گذرم. اما یادآوری می‌شود که چون بنده می‌دانستم نامه‌نگاری بین امام و حضرت آیت‌الله منتظری مبنی بر دعوت ایشان به شورای انقلاب، در تاریخ آبان‌ماه ۱۳۵۸ بوده است، به ذهنم نمی‌رسید که شما بخواهید از سخن من که نوشته بودم:«تصور کنید که ده، دوازده نفر از بلند‌پایه‌ترین چهره‌های علمی، مذهبی و سیاسی انقلاب مطالبشان را در شورای انقلاب با مشورت آیت‌الله منتظری انجام دهند که به مصلحت اسلام و ملت است، چه برتری سیاسی و علمی برای ایشان قائلند»، استفاده کنید و بین آیت‌الله منتظری، آیت‌الله طالقانی و آیت‌الله مطهری مقایسه‌ای انجام دهید و بعد مرا متهم نمایید که خواسته‌ام آن دو بزرگوار را نزد مقام آیت‌الله منتظری تضعیف و کوچک کنم. بدیهی است در آبان‌ماه ۵۸ نه شهید مطهری در قید حیات بود و نه مرحوم آیت‌الله طالقانی که خواسته‌ باشم در لفافه آن دو عزیز بزرگوار را تضعیف نمایم. ضمن این که نه من می‌دانم و نه شما می‌دانید که بین این سه بزرگوار کدامیک باسوادتر، باتقواتر و پیش خدا محبوب‌ترند.

 خلاصه این که بحث جنابعالی در گفتگو با «نسیم بیداری» تحلیل در اهمیت شورای انقلاب، قبل و بعد از پیروزی انقلاب نبود، بلکه با قاطعیت گفته بودید که «امام هیچ نقشی را به آقای منتظری در این شورا ندادند …» و از این گزینهٔ اشتباه، به طور مفصل استنباط کرده بودید که امام، آقای منتظری را فردی سیاسی نمی‌دانست. حال که اصل خبر اصلاح شد، ضرورت دارد استنباط‌های ناشی از آن را هم اصلاح نمایید. نکتهٔ دیگر در مورد اعضای شورای انقلاب این است که به نظر می‌رسد حضرت امام(ره) بدون در نظر گرفتن ویژگی‌هایی که شما استنباط کرده‌اید، هستهٔ مرکزی شورای انقلاب را از آقایان ساکن تهران انتخاب کرده‌اند. حتی وقتی فقیه عالیقدر در پاریس، آقای خامنه‌ای را به امام برای عضویت در شورای انقلاب پیشنهاد می‌کنند، اقامت ایشان در مشهد را یادآوری می‌کنند. لذا اگر بخواهید، نبودن آیت‌الله منتظری در شورای انقلاب را به توانایی سیاسی ایشان مربوط سازید، مجبورید چهره‌هایی چون مرحوم آیت‌الله طالقانی، مرحوم ربانی شیرازی، شهید صدوقی، مرحوم سید عبدالله شیرازی، آیت‌الله سید حسین خادمی، آیت‌الله دستغیب و شخصیت‌های بزرگ دیگر را دارای ضعف‌هایی بدانید، چون به شورای انقلاب دعوت نشدند. اتفاقاً وقتی آیت‌الله منتظری برای مجلس خبرگان قانون‌ اساسی در تهران بودند، امام خمینی از ایشان برای عضویت رسمی در شورای انقلاب دعوت کردند. ضمن این که ایشان پیش از دعوت برای عضویت رسمی، در بعضی از جلسات شورای انقلاب شرکت می‌کردند. جنابعالی در تشکیک دعوت امام از آیت‌الله منتظری به وسیلهٔ آقایان هاشمی رفسنجانی و خامنه‌ای، نوشته‌اید که در خاطرات احمد صدر حاج‌سیدجوادی و هاشمی رفسنجانی، از این موضوع سخنی به میان نیامده است.

 اولاً، بر حسب نوشتهٔ شما احمد صدر حاج‌سیدجوادی خاطرات ۵۷/۱۰/۲۴ خود را در شورای انقلاب بازگو کرده است که در آن تاریخ، فقیه عالیقدر، در شورای انقلاب نبودند. ثانیاً خاطرات هاشمی رفسنجانی در کتاب «انقلاب و پیروزی» در مورد شورای انقلاب در حد چند سطر است و باید از ایشان پرسید که چرا این مسأله را ننوشته است. ثالثاً، در هیچ یک از کتب خاطرات ننوشته‌اند که آیت‌الله منتظری در هیچ زمان به هیچ عنوان عضو شورای انقلاب نبوده‌اند.

 با توجه به آنچه گذشت، این گفتهٔ شما که:«جناب آقای مصطفی ایزدی! آیا شما برای مقابلهٔ ناحق با یک سخن، محدوده‌ای برای خود قائل نیستید» در مورد بنده صدق نمی‌کند.

 ۶‐ جنابعالی بخش عمدهٔ جوابیه‌تان به نامهٔ بنده را به قضایای سید مهدی هاشمی و مسایل مربوط به آن اختصاص داده‌اید و نتیجه گرفته‌اید که آیت‌الله منتظری بر سر موضوع سید مهدی، رابطه‌اش را با امام قطع کرد و بنای مخالفت با آن حضرت را گذاشت. در خصوص چنین اظهار نظر به دور از واقعیت و حقیقت چند مطلب خدمتتان می‌نویسم:

 مطلب اول) تمام آنچه گفته‌اید، تکرار همان‌هایی است که در بیست و سه سال گذشته، آقای محمدی ری‌شهری و همکاران ریز و درشت او در ارگان‌های مربوطه گفته و نوشته‌اند و جنابعالی نکتهٔ تازه‌ای نگفته‌اید. فقط سربسته عرض می‌کنم که برداشت‌ها، اظهارات و ادعاهای آقای ری‌شهری عموماً خدشه‌دار است و چون وی سردمدار بسیاری از امور شفاف و غیرشفاف و پنهان و نیمه‌پنهان بوده و یک‌طرفه به قاضی رفته و راضی برگشته است، حرف‌هایش نمی‌تواند مورد استناد و اعتنا قرار گیرد. ایشان وزیر اطلاعات بوده و از امروز و دیروز با وی بحث کردن، به منزلهٔ زیر سؤال بردن ارگان مربوطه می‌باشد و جنابعالی می‌دانید که این کار چقدر سخت و تا اندازه‌ای غیرممکن است. تا کنون سه عنوان کتاب با یک محتوا به نام‌های «خاطرات سیاسی»، «جلد چهارم خاطرات ری‌شهری» و «سنجهٔ انصاف» از ایشان منتشر شده است که ادعاهای شما تماماً از این کتاب‌های بدون اعتبار اخذ شده است.

 شما با استناد به مطالب «سنجهٔ انصاف»، داستانی را از آقای محمدی گیلانی در مخالفت حضرت امام با قا‌ئم‌مقامی آیت‌الله منتظری نقل کرده‌اید و نوشته‌اید:«این روایت به صراحت، عدم موافقت امام را با تعیین آقای منتظری نشان می‌دهد.» دربارهٔ این روایت یا داستان باید گفت، اولاً: این روایت مستند نیست. ری‌شهری نگفته است که این داستان را خودش در منزل علی رازینی از آقای محمدی گیلانی شنیده است، یا کس دیگری شنیده و برای او گفته و یا در نشریه و کتابی خوانده است؟ جنابعالی که انتقادات زیادی از آیت‌الله منتظری می‌کنید که چرا منابع اطلاعات خود را ذکر نمی‌کند (در واقع لو نمی‌دهد) چه شد که این قصهٔ بدون منبع را پذیرفته‌اید؟

 ثانیاً: بر فرض این که سخنرانی آقای محمدی گیلانی در منزل آقای رازینی انجام شده باشد و آقای محمدی گیلانی هم این حرف‌ها را زده باشد. بر این سخنرانی اشکالات زیادی وارد است و به همین دلایل نمی‌توان به آن اعتنا کرد:

 الف) روز ۶۴/۴/۲۴ آقای محمدی گیلانی نزد امام می‌روند و حضرت امام پیش ایشان گله‌های سوزانی از آیت‌الله منتظری می‌کنند و می‌گویند:«از منزل سید مهدی هاشمی، دست‌نویس‌های او را آورده&zwnj