"بی اطلاعی از مستندات تاریخی (1)" مقاله ای از : مهندس مصطفی ایزدی، در پاسخ به شبهات


باسمه تعالی


بی اطلاعی از مستندات تاریخی (1)

بی اطلاعی از مستندات تاریخی (2)


جناب آقای عباس سلیمی نمین 

 با سلام و اعتذار از تصدیع، به استحضار می‌رساند:

 دو سه روز پ‍س از آن که از یک حبس ۳۴ روزه در سلول انفرادی آزاد شدم، نشریه‌ای به نام نسیم بیداری به دستم رسید که ویژه نامه‌ای در رثای رحلت مرجع عالیقدر تشیع و عالم آزادی‌خواه جهان اسلام، حضرت آیت‌الله العظمی منتظری(ره) بخشی از صفحات آن را تشکیل می‌داد. در این میان گفتگوی کوتاهی با جنابعالی داشت که توجهم را جلب کرد.

 بنده و شما در بیست سال گذشته، به دفعات درباره‌ی شخصیت و دیدگاه‌های فقیه عالیقدر، مذاکرات و مراوداتی داشتیم که دوستانه و خیرخواهانه بود. جز این، بنده بسیاری از نقدهای شما را بر نوشته‌ها و نظرات صاحب‌نظران کشور خوانده‌ام، امّا این‌بار انصاف را همراه گفتگوی شما با «نسیم بیداری» ندیدم. من نمی‌گویم این بی‌انصافی ناشی از علاقه‌ی بی حد شما به کسانی است که مورد انتقاد مرحوم آیت‌الله منتظری قرار گرفته‌اند و یا به دلیل گرایش سیاسی خاصی است، که به آن تعلق دارید، بلکه ناشی از بی‌اطلاعی شما از مستندات تاریخی و رویدادهای انقلاب اسلامی است. لذا به نظرم رسید که نقدی بر آن‌چه در گفتگوی مذکور بیان کرده‌اید٬ تقدیم کنم. به این امید که در زمانه‌ی نیاز به مبادلات فکری و سیاسی، دست همدیگر را برای رسیدن به حق و حقیقت بگیریم و راه رضای حق تعالی را ب‍پیمائیم.

 یادآوری: این نقد برگرفته از محفوظات بنده و احیاناً مراجعه به اینترنت می‌باشد، چرا که همفکران جنابعالی، به هنگام دستگیری بنده، کلیه‌ی اسناد، مدارک، کتاب‌های مربوطه، عکس‌ها، CDها و تجهیزات اصلی کامپ‍یوتر مرا با خود بردند و اکنون دستم از ارائه سند به کلی خالی است. ان‌شاءالله پ‍س از بازگرداندن مجموعه‌ای که آن را پ‍شتوانه‌ی سرمایه‌ی فرهنگی خود می‌دانم، می‌توانم مستندات این نوشته را خدمت شما ارائه نمایم. با این وجود سعی می‌کنم از حافظه‌ام به درستی بهره گیرم که خطای آن ناچیز و قابل اغماض باشد.

 1- گفته‌اید:«آیت‌الله منتظری در دوران آیت‌الله بروجردی طلبه‌ای در تشکیلات ایشان بودند.»

 این اولین جمله‌ای است که از قول شما در نشریه‌ی فوق‌الذکر نقل شده‌است. در این جمله یک تعریض و یک ناروا وجود دارد. می‌دانید که دوران آیت‌الله بروجردی، حداقل آن بخشی که در قم اقامت داشتند، ۱۶ سال بوده‌است. عبارت شما این است که آیت‌الله منتظری در این ۱۶ سال طلبه‌ای بیش نبوده‌است. در صورتی که وقتی آن مرجع بزرگوار به قم آمدند، فقیه عالیقدرـ که در بروجرد نیز پ‍ای درس ایشان نشسته بود ـ قریب الاجتهاد بود و با تکمیل آموخته‌های خود نزد آن بزرگوار، پس از یکی دو سال، به عنوان یک مجتهد مسلّم در حوزه‌ی درس آیت‌الله بروجردی شناخته می‌شد. هنوز مرحوم آیت‌الله بروجردی در قید حیات بودند که شاگرد برجسته‌ی ایشان با عنوان «آیت‌الله منتظری» در حوزه‌ی قم و خارج از آن آوازه یافته بود. حتی ۶ سال پ‍یش از درگذشت زعیم بزرگ شیعیان، که فعالیت‌های فقیه عالیقدر در نجف‌آباد٬ دستگاه جبّار پ‍هلوی را به چالش کشیده بود، رکن ۲ ارتش وقتی گزارش جلوگیری از تحرکات [یعنی اقدامات سیاسی] وی را به ستاد ارتش فرستاد(مرداد ماه ۱۳۳۴) از عنوان «آیت‌الله آقای منتظری» برای ایشان استفاده کرده‌است.(کتاب ستیز با ستم، دفتر اول، ص۳۱)

 ضمن صرف‌نظر کردن از ارائه دلائل متعدد که نشان می‌دهد مقام علمی آیت‌الله منتظری در دوران آیت‌الله بروجردی تا چه حد بالا بوده است، به‌کار بردن کلمه‌ی«طلبه» برای آن دوره از زندگی فقیه عالیقدر، به دور از انصاف است و این تعریض را، طالبان حقیقت نمی‌پذیرند. اگرچه ایشان تا آخرین روزهای زندگی پ‍ر از تلاش علمی و سیاسی و اجتماعی خود، خویشتن  را طلبه‌ای بیش نمی‌دانست، امّا سوءاستفاده از فرهنگ متعالی تواضع، در تاریخ نگاری، بهره پسندیده‌ای نیست که بدان دست یازیده‌اید.

 ناروای دیگری که در جمله آغازین گفته‌ی شما پیش آمده این است که آیت‌الله منتظری در تشکیلات آیت‌الله بروجردی بوده‌است. در صورتی که آگاهان حوزه‌ی علمیه‌ی قم می‌دانند که وی از شاگردان طراز اول آیت‌الله بروجردی و از سر آمدان ممتحنین درس خارج حوزه‌ی قم در زمان آن مرجع بزرگ بوده و هیچگاه در تشکیلات معظم له ـ به عنوان این که در بیت و دفتر آیت‌الله بروجردی مسؤولیتی داشته باشد ـ نبوده است. همچنان که قریب به اتفاق شاگردان برجسته‌ی فقیه عالیقدر، در بیت و دفتر ایشان مسؤولیتی نداشته‌اند. البته چندان مهم نیست که کسی در دفتر و بیت و تشکیلات استاد خود نقشی داشته باشد، امّا روایت صحیح تاریخ، دارای ارزشی است که باید آن را پاس داشت. لازم می‌دانم جناب عالی را به مطالعه نوشته‌ها و خاطرات شاگردان سرشناس آیت‌الله بروجردی، سفارش کنم که اطلاعات  خوبی در این مورد به شما خواهند داد.

۲- گفته‌اید:« براساس خاطرات ایشان، وی در مسائل سیاسی وارد نمی‌شدند و در این زمینه‌ها نیز تسلط و اشرافی نداشتند.»

بر عکس آن‌چه شما گفته‌اید، براساس خاطرات، ایشان هم در مسائل سیاسی وارد می‌شدند و هم در این زمینه‌ها تسلط و اشراف داشته‌اند. متأسفانه جنابعالی برای این که به پیش فرض‌های خود نزدیک شوید، بخش اول عبارت لا اله الا الله  را نقل کرده‌اید و از بخش دوم آن چشم پوشی نموده‌اید. اسناد باقی مانده از دوران قبل از تأسیس ساواک، نشان می‌دهد که آیت‌الله منتظری، هشت سال قبل از ورود به مبارزه‌ی علنی با رژیم پ‍هلوی، وارد مبارزه شده و پیش از آن نیز در ارتباط مکرر با مرحوم آیت‌الله کاشانی، آن هم در مورد مسائل سیاسی بوده‌است و از نظر سیاسی در حدی فعال بوده که جمعی از رجال سیاسی ـ مذهبی نجف‌آباد، در پی نامزدی ایشان برای نمایندگی مجلس شورای ملّی بوده‌اند که پ‍س از مشورت با آیت‌الله بروجردی، از پذیرش آن خودداری کرده‌است. من نمی‌دانم از کجای این فعالیت‌ها  و رفت و آمدها و ارتباطات، شما متوجه شده‌اید که آیت‌الله منتظری وارد مسائل سیاسی نمی‌شدند و در این زمینه‌ها نیز تسلط  و اشرافی نداشته است؟! البته برای اینکه خود را از این قضاوت راضی کنید، نمونه‌ای از خاطرات ایشان را نقل می‌کنید که آن هم با تحریف و نارواهایی همراه است. لطفاً به جملاتی که نقل کرده‌اید، یک بار دیگر توجه کنید:« امام سعی می‌کند ایشان را به لحاظ سیاسی رشد بدهد، از جمله نکاتی که ایشان بیماری چشم پیدا می‌کنند و آیت‌الله خمینی ایشان را به آیت‌الله کاشانی در تهران معرفی می‌کنند و به ایشان می‌گویند که هم برای چشم شما خوب است هم برای مسائل دیگر شما. یعنی امام می‌خواهند ایشان وارد مسائل سیاسی بشوند. ایشان می‌گویند که من خدمت آقای کاشانی آمدم  به محض اینکه دیدم خبرنگاران و عکاسان برای عکس گرفتن به آنجه آمدند بلافاصله منزل ایشان را ترک کردم به دلیل این که افراد در بیت آیت‌الله بروجردی احساس نکنند که من قاطی مسائل سیاسی شده‌ام. می‌خواهم بگویم حتی در این حد وارد مسائل نبودند و امام تلاش می‌کردند که ایشان را به نوعی وارد مسائل بکنند. در این دوران آقای منتظری حداکثر سیاست و عنایتش به مسائل اجتماعی و سیاسی، مبارزه با بهائیان بود.»

 جناب آقای سلیمی! اگر خاطرات فقیه عالیقدر را به دقت می‌خواندید و به درستی نقل می‌کردید٬ ایرادی برای شما وارد نبود، امّا چون چنین نکرده‌اید، چند جمله‌ای برای کشف حقیقت برایتان می‌نویسم:

 اول: می‌دانید که مبارزه با بهائیت در آن زمان عین سیاست بود و اگر سیاست را حضور در عرصه‌ی مبارزه بدانیم ـ که چنین است ـ آیت‌الله منتظری وارد مبارزه با بهائیت شد که با رژیم پهلوی که حامی سر سخت بهائیان بود؛ مبارزه کند. مراقبت‌های دائمی شهربانی وقت از ایشان و احضارهای مکرر ایشان توسط شهربانی اصفهان و جلوگیری از تحرکات ایشان ـ که رکن ۲ ارتش آن را به ستاد ارتش گزارش می‌کرده ـ نشان دهند فعالیت‌های سیاسی ایشان است که هم با علاقه پ‍یگیری می‌کرده و هم برآن تسلط و اشراف داشته است و این در شرائطی بوده که در حوزه‌ی علمیه‌ی قم کوچکترین تحرک سیاسی وجود نداشته و زمینه‌ی فعالیت‌های سیاسی هم در آن نبوده‌است. دلیل روشن و تاریخی آن هم، برخورد با نواب صفوی و همرزمانش در حوزه بوده که مجبور می‌شوند حوزه را ترک نمایند. تشریح تفضیل آن شرائط، تقریباً در همه‌ی کتب سیاسی و خاطرات آن دوران ثبت و ضبط است.

 دوم: می‌دانید که مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی و مرحوم آیت‌الله کاشانی، در برخورد با مسائل روز، دو نوع نگرش و عملکرد داشتند، به گونه‌ای که آیت‌الله بروجردی مشی آیت‌الله کاشانی را نمی‌پسندید و آیت‌الله کاشانی نیز از زعیم حوزه‌ی علمیه‌ی قم، گلایه‌هایی داشتند. آیت‌الله منتظری، شاگرد شناخته شده‌ی آیت‌الله بروجردی بود و علاقمند نبود که اطرافیان ایشان، ذهن استاد را نسبت به شاگردش مسأله دار کنند، لذا پرهیز داشت از این که کاری برخلاف نگرش استاد خود بکند. اتخاذ چنینی روشی، ضمن این که یک سیاست ناشی از شناخت به موقع مسائل سیاسی است، یک ملاحظه کاری شخصی است. لذا کوچکترین نشانه‌ای از نداشتن تسلط و اشراف در سیاست و نیز گویای بی علاقگی ایشان به سیاست نیست.

 سوم: امام خمینی(ره) وقتی ایشان را به آیت‌الله کاشانی، برای معرفی چشم پزشک معرفی کرده‌اند، به ایشان به عنوان یک روحانی مستعد، توصیه کرده‌است که از «اخلاق» آیت‌الله کاشانی استفاده کند و شما به عمد یا سهو، کلمه‌ی «مسائل» را به جای کلمه‌ی «اخلاق» گذاشته‌اید. امام به آیت‌الله منتظری در سفر به تهران توصیه کرده‌اند که از اخلاق آیت‌الله کاشانی استفاده کند و شما نوشته‌اید که «برای مسائل دیگر شما خوب است» شما کلمه‌ی چند پهلوی «مسائل» را جایگزین کلمه‌ی تعریف  شده‌ی اخلاق کرده‌اید که آن مسائل را سیاسی هم تفسیر کنید. وانگهی آیت‌الله منتظری پس از آن سفر بارها به تهران سفر می‌کرد و  به دیدن آیت‌الله کاشانی هم به طور مکرر می‌رفت تا جایی که مسائل انتخاباتی زادگاه خود را با ایشان در میان می‌گذاشت و آیت‌الله کاشانی هم نسبت به این روحانی اندیشمند جوان عنایت بسیار داشت.

 چهارم: شما چنان وانمود کرده‌اید که آیت‌الله منتظری فقط یکبار، آن هم به سفارش امام خمینی(ره)، به دیدار آیت‌الله کاشانی رفت  و در همین سفر چون فیلمبرداران و عکاسان آمدند، به خاطر اینکه وارد مسائل سیاسی نشود، منزل میزبان را ترک کرد. در صورتی که واقعیت چیز دیگری است. آیت‌الله کاشانی و آیت‌الله منتظری، با هم روابط دامنه‌داری داشتند و همدیگر را خوب می‌شناختند، موضوع پرهیز از عکس گرفتن، در سفر دیگری بوده و در سفری که برای معالجه‌ی چشم رفته بودند. ضمناً این رویداد در منزل آیت‌الله کاشانی نبوده‌است و در یک مجلس سخنرانی و تکریم از آیت‌الله کاشانی بوده‌است. به اضافه این که ایشان نمی‌خواسته که عکسش در کنار آیت‌الله کاشانی در جراید چاپ شود تا اطرافیان آیت‌الله بروجردی، که احتمال داده می‌شود که از مخالفان آیت‌الله منتظری هم در میانشان بوده باشند، از آن برداشت سوء ننمایند و آن را به مسأله‌ای تبدیل نکنند که مناسب آن شرائط در پیش رئیس حوزه‌ی علمیه‌ی قم نباشد. این چه ربطی به سیاسی بودن و سیاسی نبودن آیت‌الله منتظری دارد. به طور مثال اگر جنابعالی این روزها در جلسه‌ای حضور پیدا کنید که مهندس میر حسین موسوی در صدر نشسته باشد و شما نخواسته باشید با ایشان عکس بگیرید که همفکرانتان سرزنشتان نکنند، به معنی این است که نه سیاسی هستید و نه تسلط و اشراف به مسائل سیاسی دارید؟!

 پنجم: اینکه نوشته‌اید امام خمینی(ره) تلاش می‌کرد آیت‌الله منتظری را سیاسی کند و سیاست بیاموزد، از کجا آورده‌اید؟ در خاطرات و دیگر گفته‌ها و نوشته‌های آیت‌الله منتظری که نیست. در سخنان و نوشته‌های امام خمینی(ره) هم‌چنین چیزی نیست. در بسیاری از کتب خاطرات حوزویان هم من ندیده‌ام. آیا شما سند و مدرکی برای اثبات آن دارید، یا فقط از معرفی ایشان به آیت‌الله کاشانی چنین استنباط کرده‌اید؟ اگر از همین معرفی، برداشت کرده‌اید که برداشت شما اشتباه است، به ویژه که آیت‌الله منتظری از همان جوانی یک چهره‌ی سیاسی بود و پیوستن ایشان به نهضت امام خمینی(ره) در شروع آن، نشان می‌دهد که دارای پختگی سیاسی بوده و سابقه‌ی ممتد سیاسی داشته‌است که نمونه‌های آن را ذکر نمودم.

 اینکه ب